شنبه 02 آبان 1405 , 10:38




«شهید صدرزاده» چگونه به الگویی برای فعالان فرهنگی تبدیل شد؟
فاش نیوز - کارشناس و منتقد ادبی گفت: شهید صدرزاده و شهید مصطفی چمران از نظر سن، تجربه و شرایط زندگی تفاوتهای بسیاری داشتند و نمیتوان آنها را از همه جهات یکسان دانست؛ اما در آرامش، صفای درونی، صمیمیت و حرکت بر اساس انتخابهای اعتقادی، شباهتهایی میان آنان میتوان دید.

محمدمهدی رحیمی، محقق کتاب «سرباز روز نهم»، درباره شکلگیری این اثر توضیح داد: ایده تدوین کتاب حدود یک هفته پس از شهادت مصطفی صدرزاده شکل گرفت. آشنایی نزدیک برخی از فعالان فرهنگی با شهید و دوستانش در منطقه کهنز شهریار، زمینه را برای آغاز این کار فراهم کرد و گروهی از نیروهای فرهنگی تصمیم گرفتند با ثبت روایتهای مربوط به زندگی او، زمینه شناخت بیشتر این شهید را فراهم کنند.
وی با تأکید بر جمعیبودن این پروژه گفت: «سرباز روز نهم» حاصل تلاش یک نفر نیست. مسئولیت بخشی از مصاحبهها را من بر عهده داشتم و دیگر اعضای گروه نیز در بخشهای مختلف فعالیت کردند. افراد متعددی در گردآوری روایتها و نگارش کتاب سهم داشتند و این اثر نتیجه همکاری مجموعهای از نیروهاست.
رحیمی افزود: دفتر راهیار از نخستین مجموعههایی بود که پس از شهادت مصطفی صدرزاده کار جمعآوری روایتها را آغاز کرد. در همان روزهای ابتدایی، گفتوگو با دوستان و نزدیکان او شروع شد. پس از آن، با توجه به ویژگیهای شخصیتی شهید و توجهی که در فضای رسانهای به او شکل گرفته بود، مجموعههای دیگری نیز به معرفی زندگیاش پرداختند. روایت فتح هم در همان مقطع فعالیت خود را آغاز کرد و کتاب این مجموعه نیز منتشر شد؛ با این حال، «سرباز روز نهم» در سال ۱۴۰۰ به چاپ رسید.
تصویر متفاوتی از شهید
محقق «سرباز روز نهم» با اشاره به شناخت اولیه خود از شهید صدرزاده اظهار کرد: در آغاز تصور میکردم مصطفی هم مانند بسیاری از فعالان فرهنگی اطراف ماست؛ جوانی که در حوزه فرهنگ فعالیت کرده و سپس برای حضور در سوریه راهی این کشور شده و به شهادت رسیده است. اما هرچه مصاحبهها بیشتر شد و جزئیات بیشتری از زندگی او به دست آمد، متوجه شدم شخصیت او ابعاد گستردهتری دارد.
رحیمی فعالیتهای تربیتی شهید صدرزاده در مسجد و پایگاه را از نخستین ویژگیهایی دانست که توجهش را جلب کرد. به گفته او، حلقه نوجوانانی که مصطفی با آنان ارتباط داشت و برنامههایی که برای رشد و تربیت این گروه سنی اجرا میکرد، بخش مهمی از روایتهای اولیه را تشکیل میداد.
وی توضیح داد: در شروع کار، دسترسی به همرزمان شهید چندان آسان نبود و به دلیل فاصله کوتاه از زمان شهادت، گفتوگو با خانواده او نیز بهسادگی امکانپذیر نمیشد. به همین دلیل، مصاحبهها ابتدا با دوستان و افرادی انجام شد که در فعالیتهای فرهنگی و تربیتی همراه او بودند.
این محقق با اشاره به نزدیکی سنی و جغرافیایی خود با شهید صدرزاده گفت: مصطفی تقریباً همسن من بود و حدود هفت یا هشت ماه از من کوچکتر بود. فعالیتهای او نیز به کارهایی شباهت داشت که ما در مسجد محله خود انجام میدادیم. همین شباهت باعث شد از خودم بپرسم چه عواملی موجب شده بود او در فعالیتهایش به نتایجی برسد که ما با وجود انجام کارهای مشابه، کمتر تجربه میکردیم.
رحیمی این پرسش را یکی از موضوعات مهم برای فعالان فرهنگی دانست و افزود: مخاطب اصلی کتاب میتواند کسانی باشند که در مسجد، هیئت یا مجموعههای تربیتمحور فعالیت میکنند. مطالعه زندگی مصطفی صدرزاده به این افراد کمک میکند درباره شیوه کار، انتخابهای او و دلایل اثربخشی فعالیتهایش بیشتر فکر کنند و تجربههای او را در کار خود به کار بگیرند.
روحیهای که تصمیمهای شهید صدرزاده را شکل میداد
رحیمی با اشاره به یکی از ویژگیهای برجسته شهید صدرزاده، از روحیه بیقرار و احساس مسئولیت مستمر او سخن گفت. به گفته وی، مصطفی بر اساس تکلیفی که برای خود تشخیص میداد، تصمیم میگرفت و وارد عمل میشد؛ موضوعی که در بررسی مسیر زندگیاش میتوان نمونههای متعددی از آن را مشاهده کرد.
وی افزود: انتخابهای شهید صدرزاده، حتی زمانی که تصمیم میگرفت مسیری را ادامه ندهد، بیدلیل نبود. تصمیمهای او از باورها و دغدغههایی سرچشمه میگرفت که برایش اهمیت داشتند.
محقق کتاب برای توضیح این ویژگی به دوره تحصیل شهید در حوزه علمیه اشاره کرد و گفت: بر اساس روایتهای نقلشده از زندگی مصطفی، او مدتی در حوزه علمیه تحصیل کرد، اما پس از اطلاع از اینکه شهریه آن مرکز از سوی آیتالله منتظری تأمین میشود، تصمیم گرفت تحصیل در آنجا را ادامه ندهد.
او همچنین در دورهای وارد دانشگاه شد و رشته ادیان و مذاهب را انتخاب کرد. رحیمی علت این انتخاب را دغدغه شهید درباره وضعیت فکری و اعتقادی برخی نوجوانان و جوانان محله دانست؛ افرادی که به گفته او، گرایشهایی به مسیحیت و زرتشتیگری پیدا کرده بودند. مصطفی میخواست با شناخت بیشتر این حوزه، زمینه ارتباط و گفتوگوی مؤثرتر با آنان را فراهم کند.
رحیمی تأکید کرد که این نمونهها نشان میدهد تصمیمهای شهید صدرزاده از دغدغههای واقعی او سرچشمه میگرفت. از نگاه وی، انتخاب شهید برای رفتن به سوریه نیز باید در همین چارچوب بررسی شود و نمیتوان آن را صرفاً تصمیمی هیجانی یا احساسی دانست.
انتخاب محله
محقق «سرباز روز نهم» در ادامه به فعالیتهای محلی شهید صدرزاده در کهنز شهریار پرداخت و گفت: شرایط اجتماعی و فرهنگی بخشهای مختلف این منطقه یکسان نبود. در محدودهای که مسجد امیرالمؤمنین (ع) فعالیت داشت، گروهی از نوجوانان و جوانان با برنامههای فرهنگی ارتباط برقرار کرده بودند؛ اما در بخشهای دیگری از کهنز، شرایط متفاوت بود و برخی جوانان کمتر در چنین فضاهایی حضور داشتند.
به گفته رحیمی، شهید صدرزاده در حدود ۱۷ یا ۱۸سالگی تصمیم گرفت فعالیت خود را به محیط آشنای مسجد محدود نکند و به سراغ بخشی از محله برود که نیاز بیشتری به کار فرهنگی و تربیتی داشت.
او فعالیت خود را با راهاندازی هیئت در آن منطقه آغاز کرد و بهتدریج زمینه تشکیل پایگاه بسیج و گسترش یک مجموعه فرهنگی را فراهم آورد. این مجموعه در ادامه به یکی از مراکز فعال فرهنگی منطقه تبدیل شد و نوجوانان و جوانان بسیاری در آن رشد کردند. فعالیتها نیز به مرور از شکل اولیه فراتر رفت و گسترش یافت.
رحیمی با تأکید بر اهمیت این انتخاب گفت: برای شناخت شیوه فعالیت مصطفی باید توجه کرد که او صرفاً به دنبال کار در محیطی آماده و همراه نبود؛ بلکه تلاش میکرد به سراغ افرادی برود که بیش از دیگران به ارتباط، آموزش و تربیت نیاز داشتند. این رویکرد، بخش مهمی از نگاه او به مسئولیت فرهنگی را نشان میدهد.
رحیمی در بخش دیگری از سخنان خود، به فعالیتهای اقتصادی شهید صدرزاده اشاره کرد و توضیح داد: اگر زندگی او از بیرون بررسی شود، تغییر مسیرهای شغلیاش ممکن است نشانه بیثباتی به نظر برسد؛ اما با شناخت دلایل این انتخابها میتوان دریافت که دغدغههای اعتقادی و احساس مسئولیت در تصمیمهای او نقش مهمی داشتند.
وی برای نمونه به تجربه برنجفروشی شهید اشاره کرد و گفت: مصطفی مدتی در این حوزه فعالیت کرد و در کار خود نیز موفق بود، اما بعدتر آن را کنار گذاشت. طبق روایتهای موجود، او پس از مواجهه با مسئلهای درباره فرایند آسیاب و آمادهسازی برنج، در این زمینه تحقیق کرد و به این نتیجه رسید که شیوه انجام کار با معیارهای مورد قبولش سازگار نیست. به همین دلیل، تصمیم گرفت آن فعالیت را متوقف کند و به سراغ مسیر دیگری برود.
رحیمی افزود: اهمیت این موضوع صرفاً در تغییر شغلهای شهید نیست، بلکه در تلاش او برای سنجیدن تناسب میان فعالیتهای روزمره و باورهایش قرار دارد. در روایتهای زندگی او آمده است که حتی در محیط کار اقتصادی نیز فرصتهایی برای ارتباط با نوجوانان و آموزش دینی فراهم میکرد و همزمان فعالیتهای مرتبط با پایگاه بسیج را دنبال میکرد.
وی همچنین از شهید بطایی، که به دست داعش به شهادت رسید، بهعنوان یکی از افرادی یاد کرد که نامش در روایتهای مربوط به فعالیتهای شهید صدرزاده مطرح شده است.
محقق کتاب در جمعبندی این بخش از سخنان خود گفت: مصطفی در عمر نسبتاً کوتاهش تجربههای متعددی داشت، اما آنچه به زندگی او برکت میداد، روحیه جستوجوگر، دغدغههای پیوسته و تلاش برای شناخت مسئولیت هر موقعیت بود. او میکوشید تشخیص دهد در هر شرایط چه کاری بر عهده دارد و سپس برای انجام آن قدم بردارد.
رحیمی تأکید کرد که این شیوه زندگی برای فعالان فرهنگی، مسئولان مساجد، کنشگران هیئتها و افرادی که در زمینه تربیت نوجوانان فعالیت میکنند، قابل تأمل است؛ چراکه فعالیت مؤثر فرهنگی به اجرای چند برنامه یا حضور در یک مجموعه محدود نمیشود، بلکه به شناخت نیازهای جامعه، انتخاب میدان مناسب و استمرار در مسئولیتپذیری وابسته است.
تصویری کمنظیر از یک بسیجی نسل جدید
محمدعلی صمدی، کارشناس و منتقد ادبی نشست، در ادامه با اشاره به تجربه خود از مطالعه کتاب «سرباز روز نهم» گفت: این اثر نمونهای کمنظیر از روایت زندگی یک جوان بسیجی از نسل متولد دهه ۱۳۶۰ است؛ نسلی که در دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و سالهای ابتدایی دهه ۱۳۹۰ رشد کرد و تجربههای اجتماعی متفاوتی نسبت به نسلهای پیش از خود داشت.
وی یکی از دشواریهای روایت زندگی این نسل را نداشتن تجربه مستقیم جنگ تحمیلی دانست و توضیح داد: مصطفی صدرزاده متولد سال ۱۳۶۵ بود و چند ماه پیش از عملیات کربلای ۵ به دنیا آمد؛ بنابراین نه فضای جنگ را تجربه کرده بود و نه پذیرش قطعنامه را بهطور مستقیم درک کرده بود. او همچنین تجربه زیسته مستقیمی از شرایط اجتماعی دهه ۱۳۷۰ نداشت و شناختش از آن دوره تا حد زیادی از روایت رزمندگانی شکل میگرفت که خودشان با دشواریها و سرخوردگیهای آن سالها روبهرو شده بودند.
صمدی با اشاره به فضای اجتماعی دهه ۱۳۷۰ گفت: برای درک شخصیت شهید صدرزاده باید شرایط دوره رشد او را نیز در نظر گرفت. این دهه برای بخشی از نیروهای مذهبی و انقلابی دورهای دشوار بود و فضای عمومی جامعه همیشه مشوق فعالیتهای دینی و انقلابی نبود. جوانانی که میخواستند در این مسیر حرکت کنند، گاه با بیاعتنایی، تحقیر یا توصیه به کنار گذاشتن فعالیتهایشان مواجه میشدند.
وی افزود: حتی برخی افراد فعال در جریانهای انقلابی، با توجه به تجربههای تلخ خود، به جوانترها توصیه میکردند ابتدا به تحصیل و زندگی شخصیشان بپردازند و فعالیتهای جدیتر را به آینده موکول کنند. برخی رزمندگان نیز به دلیل سرخوردگیهایی که در دهه ۱۳۷۰ تجربه کرده بودند، جوانان را از ورود به مسیرهای دشوار برحذر میداشتند.
این منتقد ادبی نیمه نخست دهه ۱۳۸۰ را برای بخشی از نیروهای مذهبی و انقلابی دورهای امیدوارکننده توصیف کرد، اما یادآور شد که این فضا نیز در ادامه برای برخی افراد به ناامیدی و سرخوردگی انجامید.
صمدی نتیجه گرفت که اهمیت زندگی شهید صدرزاده در این است که او در چنین فضایی رشد کرد، اما توانست مسیر خود را پیدا کند و با وجود موانع اجتماعی و تجربههای متفاوت نسل پیشین، انتخابهایش را ادامه دهد.
آرامش و ثبات در انتخاب
صمدی با اشاره به توصیف رحیمی از روحیه بیقرار شهید صدرزاده، برداشت خود را متفاوت دانست و گفت: با وجود تعدد فعالیتها و تغییر مسیرهای زندگی مصطفی، او را انسانی آرام میدانم. از نظر من، افرادی که اصول مشخصی دارند و هدف روشنی برای خود تعریف کردهاند، در تصمیمگیری از نوعی آرامش برخوردارند.
وی توضیح داد: کنار گذاشتن یک شغل، انتخاب رشته تحصیلی یا تصمیم برای رفتن به سوریه ممکن است از بیرون به شکل تغییرهای پیدرپی دیده شود؛ اما این تصمیمها لزوماً نشانه بیثباتی نیستند. شهید صدرزاده مسیر خود را بر اساس باورهایش انتخاب میکرد و بدون گرفتارشدن در کشمکشهای طولانی، تصمیم میگرفت و به حرکت ادامه میداد.
این منتقد ادبی با اشاره به تجربههای روزمره افراد گفت: بسیاری از ما هنگام مواجهه با یک مسئله شرعی یا اخلاقی، ممکن است برای ادامه وضعیت موجود توجیههایی پیدا کنیم؛ از نیاز مالی گرفته تا دشواری تغییر شرایط. اما در نمونههایی که از زندگی شهید صدرزاده نقل شده، او هنگامی که به این نتیجه میرسید فعالیتی با معیارهایش سازگار نیست، از آن فاصله میگرفت.
صمدی بار دیگر به روایت تحصیل شهید در حوزه علمیه اشاره کرد و گفت: ممکن است فردی در چنین شرایطی تصمیم بگیرد با وجود اختلافنظر، تحصیل خود را ادامه دهد؛ اما شهید صدرزاده بنا بر روایتهای موجود، پس از اطلاع از منبع تأمین شهریه، آن محیط را ترک کرد و مسیر دیگری را در پیش گرفت.
وی این رفتار را نشانه نوعی وضوح در تصمیمگیری دانست و افزود: در زندگی شهید، کمتر با پیچیدگیهای ذهنی و توجیهتراشیهایی مواجه میشویم که گاه مانع اقدام افراد میشود. او میکوشید کاری را که درست تشخیص داده بود، انجام دهد.
صمدی یکی از نکات قابل توجه در زندگی شهید صدرزاده را شیوه مواجهه او با موانع فعالیت فرهنگی دانست و گفت: گاهی افراد برای آغاز یک کار فرهنگی، ابتدا فهرستی از مشکلات را مطرح میکنند؛ از کمبود بودجه و امکانات گرفته تا نبود همراه، محدودیتهای محیطی و دشواریهای اجتماعی. حتی ممکن است پس از ناکامی، نتیجه بگیرند که تلاش خود را کردهاند و دیگران اجازه ندادهاند کار به نتیجه برسد.
وی افزود:، اما در روایت زندگی مصطفی صدرزاده، با فردی مواجه میشویم که بهجای تمرکز بر موانع، فعالیتش را دنبال میکرد. او برای انجام کاری که درست میدانست، به دنبال هیاهو یا جلب توجه نبود و منتظر فراهمشدن شرایط ایدهآل نمیماند.
این منتقد ادبی توضیح داد که در محیطهای فرهنگی، ممکن است نبود امکانات مسجد، مشکلات نوجوانان محله یا فقدان حمایت دیگران بهعنوان موانع جدی مطرح شود؛ با این حال، شهید صدرزاده توانست در چنین شرایطی فعالیت کند و به نتایجی برسد که بسیاری از افراد با امکانات بیشتر نیز به آن دست نمییابند.
صمدی با تأکید بر اینکه مفهوم تکلیف بهتنهایی شاید تمام این ویژگی را توضیح ندهد، گفت: به نظر میرسد شهید صدرزاده مسیری را که در برابر خود میدید، روشن میدانست و بدون وابستگی به تأیید دیگران آن را ادامه میداد.
وی این ویژگی را نوعی حرکت بر اساس باور درونی توصیف کرد؛ رویکردی که در آن فرد بهجای صرف انرژی برای حاشیهها و توجیه موانع، مسئولیت خود را دنبال میکند.
چگونه جوانی که جنگ را ندیده بود، راه خود را پیدا کرد؟
صمدی در بخش دیگری از سخنانش به تفاوت تجربه شهید صدرزاده با نسل رزمندگان دفاع مقدس پرداخت و گفت: بخشی از انگیزه نیروهایی که در سالهای جنگ به جبهه رفتند، از فضای انقلابی جامعه و تأثیر شخصیت امام خمینی (ره) سرچشمه میگرفت. برای بسیاری از جوانان آن دوره، حرکت در مسیری که امام ترسیم کرده بود، جهت روشنی داشت.
وی با اشاره به جایگاه امام خمینی (ره) افزود: نفوذ معنوی و شخصیت امام بهگونهای بود که حتی مخالفان نیز از تأثیر او متأثر میشدند. در آن دوره، برای بسیاری از جوانان مذهبی، حضور در مسیر انقلاب و دفاع از کشور با فضای عمومی جامعه پیوند خورده بود.
این منتقد ادبی یادآور شد که شهید صدرزاده چنین تجربه مستقیمی نداشت. به گفته او، اگر مصطفی در حدود ۱۱ یا ۱۲سالگی به درک نسبی از محیط اجتماعی رسیده باشد، این دوره با سالهای پایانی اصلاحات همزمان بوده است؛ زمانی که بخشی از نیروهای مذهبی و انقلابی با سرخوردگی مواجه بودند و فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی آنان با موانع متعددی روبهرو میشد.
صمدی تأکید کرد: به نظر من، نیروی محرکه شهید صدرزاده صرفاً از فضای عمومی جامعه یا تشویق اطرافیان تأمین نمیشد. او از نوعی اعتقاد درونی برخوردار بود که کمک میکرد مسیر خود را پیدا کند و بدون وابستگی به تأیید دیگران، آن را ادامه دهد.
وی این ویژگی را موهبتی دانست که به فرد امکان میدهد با اعتقادی روشن و بدون هیاهو، مسئولیت خود را تشخیص دهد و در مسیر آن باقی بماند.
جزئیات زندگی روزمره
صمدی یکی از ویژگیهای ارزشمند کتاب «سرباز روز نهم» را ثبت جزئیات زندگی شهید صدرزاده و فضای فرهنگی نسل او دانست و گفت: این کتاب به بیان کلیات شخصیت شهید بسنده نمیکند، بلکه به موضوعاتی میپردازد که شاید در نگاه نخست کماهمیت به نظر برسند.
وی افزود: جزئیات مربوط به محل زندگی، شرایط اجتماعی، مشکلات پایگاههای بسیج و دشواریهایی که جوانان برای انجام فعالیتهای فرهنگی با آنها مواجه بودند، در کتاب ثبت شدهاند. گاهی ممکن است تصور کنیم مشکلات روزمره یک پایگاه بسیج یا موانع اجرای برنامه فرهنگی ارزش ثبت در کتاب را ندارند؛ اما همین جزئیات نشان میدهند این جوانان برای پیشبرد کارهای خود چه مسیر دشواری را پشت سر گذاشتهاند.
این منتقد ادبی در ادامه به مفهوم «آتشبهاختیار» اشاره کرد و گفت: این تعبیر گاهی بهگونهای تفسیر میشود که هر نوع اقدام خودسرانهای را دربر بگیرد؛ درحالیکه باید میان اقدامی که از احساس مسئولیت و باور سرچشمه میگیرد و عملی که صرفاً برای تحقق خواستههای شخصی انجام میشود، تفاوت قائل شد.
از نگاه صمدی، شهید صدرزاده نمونه فردی بود که با اتکا به اعتقاد و احساس مسئولیت خود حرکت میکرد و برای پیشبرد کاری که درست میدانست، حاضر بود از امکانات و موقعیت شخصی خود صرفنظر کند.
وی تأکید کرد که ثبت تجربههای این نسل اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد فعالیت فرهنگی خودجوش در عمل با چه محدودیتهایی همراه بوده و جوانان چگونه توانستهاند بدون برخورداری از شرایط ایدهآل، برنامههای خود را به نتیجه برسانند.
شباهتهایی میان شهید صدرزاده و شهید چمران
صمدی برای توضیح بیشتر ویژگیهای شخصیتی شهید صدرزاده، به شهید مصطفی چمران اشاره کرد و گفت: این دو شهید از نظر سن، تجربه و شرایط زندگی تفاوتهای بسیاری داشتند و نمیتوان آنها را از همه جهات یکسان دانست؛ اما در آرامش، صفای درونی، صمیمیت و حرکت بر اساس انتخابهای اعتقادی، شباهتهایی میان آنان میتوان دید.
وی با اشاره به روایتهایی از زندگی شهید چمران اظهار کرد: حتی برخی از مخالفان او نیز در توصیف شخصیتش از پاکی و زلالی سخن گفتهاند. این موضوع نشان میدهد ویژگیهای شخصیتی یک انسان میتواند فراتر از اختلافنظرها بر دیگران تأثیر بگذارد.
این منتقد ادبی با اشاره به روایتهایی درباره زندگی خانوادگی شهید چمران گفت: در برخی روایتها آمده است که چمران با وجود دوری از خانواده و فرزندانش، مسیر جهادی خود را ادامه میداد. حتی در روایتی نقل شده است که وقتی نوار صوتی فرزندانش به دست او رسید، از گوشدادن به آن خودداری کرد؛ زیرا نگران بود عواطف خانوادگی بر تصمیمش تأثیر بگذارد و او را در مسیر انتخابشده دچار تردید کند.
صمدی افزود: در زندگی شهید چمران نیز میتوان نوعی ثبات در مسیر جهادی را مشاهده کرد؛ او با وجود تجربههای سیاسی و اجتماعی گوناگون، تلاش میکرد از کشمکشهای حاشیهای فاصله بگیرد و مسیر خود را ادامه دهد. به اعتقاد من، شهید صدرزاده نیز با وجود تفاوتهای نسلی و تجربی، در برخی از این ویژگیها به او شباهت داشت.
وی با اشاره به کوتاهبودن عمر شهید صدرزاده گفت: اگر شهید چمران در طول سالها و با تجربههای متعدد به چنین ثباتی رسیده بود، مصطفی صدرزاده توانست در عمر کوتاه خود، با سادگی و زلالی اعتقادش، مسیری مشابه را دنبال کند.
ثبت شوخیها و دشواریها
صمدی در ادامه به بخشهایی از کتاب پرداخت که به رفتارهای روزمره و شوخیهای جوانان بسیجی اختصاص دارد. او گفت: ثبت این جزئیات برای من جذاب بود؛ زیرا در گذشته گاهی تصور میکردیم بیان چنین روایتهایی ممکن است تصویر مطلوبی از یک بسیجی ارائه ندهد و به همین دلیل ترجیح میدادیم آنها را مطرح نکنیم.
وی افزود: هنگام خواندن برخی از این بخشها، در ابتدا با خودم فکر کردم شاید بهتر بود چنین مواردی در کتاب نیاید؛ اما بعد به این نتیجه رسیدم که دیگر نباید واقعیتهای زندگی این نسل را پنهان کرد. باید روشن شود این جوانان در چه شرایطی فعالیت میکردند، با چه موانعی روبهرو میشدند و برای عبور از مشکلات چه راههایی پیدا میکردند.
این منتقد ادبی تأکید کرد که فعالیت فرهنگی و بسیجیبودن به معنای زندگی در شرایطی بینقص و دور از مشکلات نیست. این جوانان نیز در زندگی روزمره با محدودیتها و موقعیتهای دشوار روبهرو بودند، اما تلاش میکردند مسیر انتخابشده خود را ادامه دهند.

















