شناسه خبر : 128532
دوشنبه 11 آبان 1405 , 13:38
اشتراک گذاری در :

وقتی انسان خودش را می‌بازد

گاهی آن که در ظاهر شکست‌خورده، باوجدان آسوده سر بر بالش می‌گذارد و آن که جام پیروزی را بالا برده، در خلوت شب نمی‌تواند از طعم تلخ آن بنوشد...

 فاش نیوز - گاهی انسان‌ها وقتی زخمی از دیگران می‌خورند آن‌قدر آن زخم آزارشان می‌دهد که تمام فکر و زندگی‌اش به یک خواسته گره می‌خورد که روزی برسد که او نیز درد بکشد، روزی که طعم تلخ شکست را بچشد و بفهمد بادل و زندگی یک انسان چه کرده است.
در چنین لحظاتی، انتقام شبیه عدالت به نظر می‌رسد، گویی با شکست‌دادن طرف مقابل، تمام رنج‌های گذشته جبران خواهد شد.
اما حقیقت همیشه آن چیزی نیست که در لحظه خشم به نظر می‌رسد. انتقام، در آغاز، لباس عدالت می‌پوشد. به ما می‌گوید می‌خواهد حق ازدست‌رفته را بازگرداند، غرور شکسته را ترمیم کند و توازن ازدست‌رفته را به زندگی برگرداند.
اما گاهی، در میانه راه، چهره‌اش عوض می‌شود. عدالت را کنار می‌زند، کینه را بر تخت می‌نشاند و انسان را به ابزاری برای نابودی انسان دیگر تبدیل می‌کند و اگر از مرز عدالت عبور کند، گاهی قربانی را به نسخه دیگری از همان کسی تبدیل می‌کند که روزی به او زخم زده است.
کسی که از بی‌رحمی دیگری گریسته بود، بی‌رحم می‌شود.
کسی که از بی‌انصافی شکایت داشت، به بی‌انصافی پناه می‌برد.
کسی که روزی از تهمت رنج‌کشیده بود، برای شکست‌دادن دیگری، حقیقت را آن‌گونه روایت کند که به کارش بیاید و این، آغاز یک شکست پنهان است، شکستی که شاید هیچ‌کس در ظاهر متوجه آن نشود.
در زندگی، همیشه برنده کسی نیست که در پایان ماجرا ایستاده است.
گاهی آن که در ظاهر شکست‌خورده، باوجدان آسوده سر بر بالش می‌گذارد و آن که جام پیروزی را بالا برده، در خلوت شب نمی‌تواند از طعم تلخ آن بنوشد.
اگر برای رسیدن به مقصود، حقیقت را تحریف کرده باشی، اگر از ناآگاهی دیگران سود برده باشی، اگر از بخل و حسد، کینه‌ای را به نام عدالت آراسته باشی، اگر نشانه‌ها را تنها ازآن‌جهت کنار هم چیده باشی که دیگری محکوم شود، حتی اگر روزی همه به تو تبریک بگویند، هنوز چیزی باقی‌مانده است که باید قانعش کنی: وجدان خودت و این دشوارترین دادگاه دنیاست.
دادگاهی که نه می‌توان قاضی‌اش را خرید، نه می‌توان شاهدانش را خاموش کرد و نه می‌توان با هیاهوی دیگران از آن گریخت.
گاهی خاطره‌ای کوچک، جمله‌ای فراموش‌شده، نگاه انسانی بی‌پناه یا لحظه‌ای تنهایی، پرونده‌ای را که گمان می‌کردی برای همیشه بسته‌ای، دوباره پیش رویت می‌گذارد. آن‌وقت دیگر نه تشویقی هست، نه تماشاگرانی که برایت دست بزنند و نه جمعیتی که پیروزی‌ات را جشن بگیرند. فقط تو می‌مانی و آنچه واقعاً انجام داده‌ای.
شاید خطرناک‌ترین لحظه زندگی انسان، لحظه شکست او نباشد. لحظه‌ای باشد که به پیروزی رسیده، اما دیگر نتواند از خودش فرار کند.
روزی که به اتاقش بازمی‌گردد، در را می‌بندد، هیاهوی دنیا خاموش می‌شود و ناگهان، صدایی از اعماق وجودش می‌پرسد: آیا واقعاً حق با تو بود؟ آیا برای‌آنکه دیگری را کوچک کنی، خودت کوچک نشدی؟
پرسش‌هایی که نه پاسخشان آسان است و نه می‌توان برای همیشه از آن‌ها گریخت. انسان ممکن است بتواند دیگران را فریب دهد، واقعیت را وارونه جلوه دهد و حتی برای مدتی طولانی، تصویری زیبا از خود بسازد، اما اگر در ژرفای وجودش بداند که حقی را پایمال کرده، حقیقت با تغییر نام‌ها از میان نمی‌رود.
ظلم، اگر به نام عدالت انجام شود، ماهیتش را عوض نمی‌کند. همان‌گونه که زهر، اگر در جامی زرین ریخته شود، به نوشیدنی زندگی‌بخش تبدیل نمی‌شود.
شاید هیچ‌کس از حقیقت باخبر نشود. شاید هیچ دادگاهی حکمی علیه تو صادر نکند. شاید تاریخ نیز نامت را در ستون برندگان بنویسد. اما آیا خودت می‌توانی هر شب، بی‌آنکه چیزی در درونت بلرزد، به آن نام نگاه کنی؟ بعضی تصمیم‌ها بهایی دارند که همان روز پرداخت نمی‌شود.
گاهی انسان امروز، آرامش فردایش را خرج می‌کند، اعتبارش را، اعتماد دیگران را و آن تصویر پاکی را که می‌توانست سال‌ها از خودش در ذهن داشته باشد. شاید تصور کند با یک پیروزی، پرونده گذشته را برای همیشه بسته است.
اما زندگی همیشه مطابق محاسبات ما پیش نمی‌رود. ممکن است سال‌ها بعد، در لحظه‌ای که هیچ‌کس انتظارش را ندارد، به گذشته بازگردد و بفهمد آنچه به دست آورده، ارزش آنچه را ازدست‌داده نداشته است.
چه سود از پیروزی‌ای که برای حفظ آن باید مدام توجیه بیاوری؟ چه سود از عزت و اعتباری که در برابر دیگران داری، اما در خلوت، خودت به آن اعتقاد نداشته باشی؟ چه سود از شکست‌دادن انسانی دیگر، اگر در این راه، وجود خودت را زخمی کرده باشی؟ زندگی آن‌قدر کوتاه است که ارزش ندارد سال‌های عمرمان را صرف بازسازی شکست دیگری کنیم و گاهی بزرگ‌ترین پیروزی، نه در زمین‌زدن دیگری، بلکه در این است که باوجود تمام زخم‌ها، اجازه ندهیم زخم، ما را به زخم زننده تبدیل کند و چه ثروتمند است انسانی که در آن خلوت، هنوز می‌تواند سرش را بالا بگیرد و با آرامش به خودش بگوید:
من رنج کشیدم، اما به رنج دیگران راضی نشدم.
حقم را خواستم، اما حقیقت را نفروختم.
می‌توانستم انتقام بگیرم، اما نگذاشتم کینه، انسانیت مرا از من بگیرد.
این است پیروزی‌ای که زمان نمی‌تواند از ما بگیرد. پیروزی‌ای که نه به تشویق دیگران نیاز دارد، نه به شکست کسی و نه به اثبات خویش در چشم دیگران. پیروزی‌ای که وقتی با خودت تنها می‌شوی، هنوز از داشتنش شرمنده نیستی.
 
|| داود گودرزی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi