21 خرداد 1405 / ۲۵ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 115111
چهارشنبه 07 آذر 1403 , 10:53
چهارشنبه 07 آذر 1403 , 10:53


شکستی که اسرائیل برای خود ساخت
اسماء خواجهزاده
زمانهای که اراذل بر افاضل مقدم شدهاند
امیرحسین ثابتی
دیپلماسی خارجی در سایه بحرانهای داخلی
علیرضا جائی
خواب سنگین عربی
سید محمدعماد اعرابی
ماشه هرمز
دکتر علیرضا معشوری
همزمانی بحران انتخابات و سرکوب خیابانی
علیرضا رجائی
پایان عصر ذهنهای استعمارزده
محمدرضا الهی
بگرد تا بگردیم!
حسین شریعتمداری
پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
حسن رشوند
سیاست پیشگیرانه ایران در منطقه و افق مذاکرات
علیرضا رجائی
سکوت قانون اساسی یا سوءبرداشت از آن؟
امین اماناللهپور
جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
سیدرضا موسوی فاضل

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
شبهای بمباران، در آغوش مخملین دعا
ر . جعفری

برای خدا خالی نبند!
فاش نیوز - نماز شبش ترک نمیشد؛ اما معتقد بود کسی که نماز شب میخواند کارهای روزانهاش هم باید در اختیار خدا باش. روزی متوجه شد چندتا از نمازشب خوانها از زیر کار در میروند.
حمید داوودآبادی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «نادر محمدی از بچههایی بود که نماز شبش ترک نمیشد؛ ولی سعی میکرد کسی متوجه نشود. در عین حال اعتقاد سختی داشت به این که کسی که نماز شب میخواند باید از همه لحاظ خود را در اختیار خدا قرار دهد و سر بر فرمان او باشد و نماز شب در کارهای یومیهاش اثر مثبت داشته باشد. بعضی از بچهها بودند که به قول خودشان با تیز بازی از زیر کار در میرفتند و هنگامی که نوبت شستن ظرف غذای دسته سی ـ چهل نفری به آنها میرسید، به بهانهای جیم میشدند و خواه ناخواه بار این مسئله میافتاد بر دوش عدهای از نیروهای مخلص که در این گونه مواقع همیشه داوطلب بودند و بدون هیچ ادعا یا کلامی کارهای دیگران را هم برعهده میگرفتند.بعضی شبها که نادر برای خواندن نماز شب میرفت، چراغ قوهای همراه میبرد و میرفت سراغ کسانی که به قول خودشان خیلی تیز بودند و در آن نیمه شب مشغول خواندن نماز شب. جلوی دیگران نور چراغ را به صورت آنها میانداخت و خیلی صریح و تند میگفت: «بیخودی برای خدا خالی نبند... کی گفته از زیر شستن ظرف غذای خودت و بقیه دربری و بیای نماز شب بخونی؟ جمعش کن بینم. فردا حالت رو میگیرم.»
صبح که میشد نادر با همان صراحت سر سفره جلوی همه نیروها فریاد میزد: «بچهها! برادر فلانی که از زیر کار در میره و میذاره ظرف غذاش رو شما بشورید و محل استراحت رو جارو کنید و همه کارهای دیگه رو شما انجام بدید، شبها خیلی مخلص میشه و میره نماز شب میخونه و کلی برای خدا خالی میبنده.»این جا بود که طرف از خجالت آب میشد و از آن به بعد از تیز بازی گذشته خبری نبود و زودتر از بقیه داوطلب میشد برای شستن ظروف غذا.البته همین مسئله بعدها شد نقل کلام و شوخی بچهها و نادر با همان بچهها خودمانی و دوست جدا ناشدنی میشد.»
|| منبع: کتاب «تبسمهای جبهه» به قلم حمید داوودآبادی
منبع: خبرگزاری فارس


حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد















