شناسه خبر : 125327
شنبه 23 خرداد 1405 , 12:44
اشتراک گذاری در :

راز شهادت‌طلبی «نرگس» در آخرین سفر اربعین

فاش نیوز - نرگس فردای آن روز که شهادت رهبر عزیز را در سحرگاه شنید، به پهنای صورت در سجاده اشک می‌ریخت و صوت حاج قاسم را گذاشته بود. رسید به این جمله: «باید شهید باشی تا شهید شوی» و به من گفت بعضی نیرو‌ها گفتند دیگر سرکار نمی‌آیند.

دفاع‌پرس، در تاریخ معاصر ایران، در میان انبوهی از شهدای جنگ تحمیلی و دفاع مقدس دوم و سوم، چهره‌هایی می‌درخشند که ترکیبی بی‌نظیر از «نخبگی علمی»، «مهارت ورزشی»، «تعهد دینی» و «شهادت‌طلبی آگاهانه» را در خود جای داده‌اند. نرگس حاجی‌ملاحیدر، متولد ۱۳۷۸، تنها دختر خانواده‌ای مذهبی و پرتلاش، یکی از این چهره‌ها است که در ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، در حالی که هنوز در آستانه رسیدن به اوج جوانی، موفقیت‌های علمی و ورزشی‌اش بود، به دست تروریست‌های آمریکایی-صهیونی در محل کارش در تهرانپارس به شهادت رسید. او نمادی زنده از «جهاد علمی»، «جهاد ورزشی» و «جهاد ایمانی» بود که با انتخابی آگاهانه و برنامه‌ریزی شده، مسیر زندگی‌اش را به سمت اوج تعالی و شهادت هموار کرد.

شهید نرگس حاجی‌ملاحیدر

از کودکی تا اوج معنویت
نرگس در یک خانواده مذهبی و پرتلاش رشد کرد. او فرزند اول و تنها دختر خانواده بود که در ۲۷ آذرماه ۱۳۷۸ به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی او در سایه‌ی تربیت دینی و معنوی عمیق گذشت. از همان ۵ سالگی، نماز‌های یومیه‌اش را به جا می‌آورد و با رسیدن به سن تکلیف، چادر را بر سر گذاشت و تا لحظه شهادت، پوشش کامل و شرعی خود را با عشق و علاقه حفظ کرد. او روزه‌دار ماه مبارک رمضان بود و در خواندن نمازها، به‌ویژه «نماز وتیره» با تمام مستحبات آن (مانند قرائت سوره واقعه) و «دعای عهد» بین‌الطلوعین، مداومتی مثال‌زدنی داشت.

خاطرات مادرش، طاهره امیرخانی، از کودکی نرگس، گواهی بر بلوغ زودرس و مسئولیت‌پذیری بالای اوست. زمانی که نرگس ۸ ساله بود و مادرش در دوران بارداری فرزند دوم (حسین) بود و در بیمارستان بستری شده بود، نرگس به تنهایی مسئولیت مراقبت از نوزاد را بر عهده گرفت. او نوزاد را شست، خشک کرد، پوشک بست و شیر داد و حتی او را روی پاهایش خواباند.

نرگس در دوران راهنمایی، جزء ۳۰ قرآن و سوره مبارکه یاسین را حفظ کرد. یادگیری مفاهیم دینی‌اش بیشتر در خانه و با راهنمایی مادرش (احادیث و دعاها) شکل گرفته بود تا در مدرسه. مادرش او را با احادیث آشنا می‌کرد و به او کمک می‌کرد تا دعا‌های بین‌الطلوعین و دعا‌های حافظه را بخواند.
هر روز ایمان نرگس با یادگیری احادیثی که در محیط منزل داشت، قوی‌تر می‌شد. وقتی تحصیلات دوره راهنمایی‌اش تمام شد، با فراگیری مستحبات نمازها، تا موقع شهادت به خواندن این نماز‌ها مداومت داشت. «دخترم از موقعی که دیپلم گرفت، خواندن دعای عهد بین‌الطلوعین او قطع نشد.»

سفر کربلا؛ جرقه‌ای برای تحول روحی 
سفر اربعین کربلا، نقطه عطفی در زندگی نرگس بود. او که پس از دیپلم اولین سفرش را با پدرش انجام داد، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که دیگر نتوانست از رفتن به کربلا دست بکشد. «نرگس جان قبل از آنکه اربعین هر سال فرا برسد خودش زودتر از همه کوله‌اش را برای رفتن آماده می‌کرد. جلوی در می‌گذاشت تا امام حسین (ع) ایشان را بطلبد. یا قبلش به زیارت امام رضا (ع) می‌رفت تا از ثامن‌الأئمه (ع) سفر کربلای آن سالش را بگیرد.»

مادر می‌گوید: سفر‌های نرگس جان به کربلا موجب شد بیشتر مطالعه در واقعه کربلا داشته باشد. بیشتر به انجام کارهایش فکر می‌کرد و خیلی معتقد بود تمام ایام مراسم اربعین را پیاده تا کربلا طی کند تا بیشتر به درک مصائب حضرت رقیه (س) و حضرت زینب (س) برسد. همچنین بسیاری از کتاب‌های شهدا را مطالعه می‌کرد. ایشان شهید عباس دانشگر را برادر آسمانی خود می‌دانست و عکس این شهید را جلوی سیستم لپ‌تاپش گذاشته بود و هر روز صبح به او سلام می‌کرد و در رفع ناراحتی‌هایش با این شهید درد دل می‌کرد.

یادم می‌آید، زمانی که دخترم از تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی برگشته بود، در خواب دیده بود که شهید سلیمانی یک نصیحتی در خواب به نرگس کرده بود. ایشان گفته بود: «اگر می‌خواهید پیشرفتی در دروس و زندگی داشته باشید از وقتتان خوب استفاده کنید.» برای همین نرگس با این نصیحت شهید در خواب، فیلم دیدن و سریال را کنار گذاشته بود و هر کجا در ادامه مسیرش کم می‌آورد متوسل به شهید سلیمانی می‌شد و با خواندن نماز جعفر طیار (ع) و هدیه آن به شهید سلیمانی، دنبال گره‌گشایی در کارش بود. ارتباطش نیز با شهید دانشگر به همین صورت بود و با توسلاتی که به شهدا در کارشان داشت، بسیار موفق بود.

ترکیبی از هوش و اراده
نرگس در رشته مهندسی نرم‌افزار کامپیوتر دانشگاه تهران تحصیل کرد و در کنار آن، مهارت‌های برنامه‌نویسی و کدنویسی را در مجتمع فنی آموخت. او در این مدت چهار سالی که دانشگاه می‌رفت، در کنارش از کلاس‌های مجتمع فنی کامپیوتر استفاده می‌کرد و مهارت بسیاری را از برنامه‌نویسی گرفته تا کدنویسی کسب کرد. این مهارت‌ها موجب افزایش دانش او در رشته نرم‌افزار کامپیوتر شده بود. نهایتاً هم باعث شد در رشته‌ای که دوست داشت جذب شود.

نرگس در رشته ورزشی کاراته هم موفقیت‌های چشمگیری کسب کرد. او بعد از کنکور، رشته کاراته را با جدیت تمام به مدت دو سال ادامه داد. آنقدر علاقه‌مند به رشته کاراته شده بود که از وقتی کمربند سفید داشت، می‌توانست حریف کمربند مشکی شود. در کنار دانشگاه و کلاس‌های مجتمع کامپیوتر و رفتن به ورزش در فاصله زمانی که وقت داشت، روی زبان انگلیسی به‌طور شخصی کار می‌کرد. با دیدن فیلم و سریال‌های زبان اصلی توانسته بود بر اصطلاحات و جملات مهم مهارت پیدا کند.

این اواخر که از سفر اربعین برگشته بود، جرقه جدیدی در فکر نرگس جان شکل گرفته بود. در مهرماه تصمیم گرفت برای کنکور ارشد درس بخواند و می‌گفت دوست دارم هر طوری شده در رشته علوم فناوری قبول شوم. با جدیت برنامه‌ریزی شده و هوشمندانه و با امید و توکل زیاد برای ارشد درس خواند و تلاش خود را به کار گرفت. از طرفی مربی کاراته از او خواسته بود در مسابقات کاراته در ۱۳ اسفند ماه همان سال شرکت کند، ولی دخترم می‌خواست به هدف اصلی‌اش که قبولی در ارشد بود برسد. اما با اصرار مربی کاراته‌اش مجبور شد در مسابقات کاراته کشوری شرکت کند. برای همین وقتی که در باشگاه تمرین می‌کرد، همانجا درس‌هایش را مطالعه می‌کرد.

مسابقات کاراته دو روز قبل از کنکور ارشدش شروع شد. یعنی ۱۳ اسفندماه شروع مسابقات بود و ۱۵ اسفندماه زمان کنکور ارشد نرگس جان بود. نگرانی من این بود نکند در مسابقات کشوری از حریفش آسیب ببیند و زحمت پنج ماه خواندنش برای کنکور ارشد بیهوده شود. هر شب به نرگس جان روحیه می‌دادم که تو می‌توانی از پس مسابقات و آزمون برآیی، حتی روی یک برگه کاغذ نوشته بودم: «ان‌شاءالله به حول و قوه الهی و به یاری اهل بیت عصمت و طهارت (ع) من امسال می‌توانم در رشته مورد علاقه‌ام و در دانشگاه مورد علاقه‌ام قبول شوم. الهی آمین»، این برگه را در کنار میز مطالعه‌اش چسبانده بودم.

یادم هست هر وقت برای مطالعه‌اش وقت کم می‌آورد ذکر تسبیح حضرت زهرا (س) را می‌چرخاند تا برکت در وقت مطالعه‌اش داشته باشد. تا اینکه در مسابقات کاراته کشوری شرکت کرد و مدال طلای کومیته را گرفت و مدال نقره را نیز در کاتا کسب کرد. بعد از مسابقات، دو روز بعد در کنکور ارشد نیز شرکت کرد و در دانشگاه دولتی با رتبه ۱۷۳ قبول شد.

یک روز هم قبل از دادن کنکور مصاحبه گزینش کاری برایش پیش آمد. با بی‌میلی رفت ولی از محل کار پیگیر شدند تا در مراحل دیگر گزینش شرکت کند. دخترم در سال جدید ۱۴۰۴ وارد محیط کار جدیدش شد. یک کار سایبری بود و با مهارت‌های زیادی که دخترم در این چند سال کسب کرده بود، همخوانی داشت. الحمدلله توانسته بود از زبان انگلیسی که یاد گرفته بود در کارشان به صورت بهینه استفاده کند.

آرزویی که به واقعیت پیوست
نرگس همواره آرزوی شهادت داشت. او در دست‌نوشته‌هایش از امام رضا (ع) و امیرالمؤمنین (ع) درخواست شهادت کرده بود. من در سالروز تولدش یک تبرکی از آقا امام رضا (ع) کنار هدیه تولدش به نرگس جان هدیه دادم. بعد از شهادتش متوجه یک دست‌نوشته از ایشان در وسایلش شدم. ایشان از امام رضا (ع) خواسته بود کمکش کند در راه شهید حاج قاسم سلیمانی حرکت کند و عاقبت به خیر شوند و به شهادت برسد.

هر وقت نرگس از پیاده‌روی مراسم اربعین می‌آمد، به من می‌گفت از آقا امیرالمؤمنین (ع) چیزی هدیه گرفتم و من هم فکر می‌کردم منظورش همین پیشرفت‌های درسی و مسابقات کشوری‌اش است. دفعه آخر که از پیاده‌روی مراسم اربعین برگشت، آمد بعد از گذشت دو هفته به من گفت: «مامان! من این دفعه هدیه‌ای از آقا امیرالمؤمنین (ع) نگرفتم. دیر شده است»، من منظورش را از گفتن این حرف نفهمیدم. برای همین به او گفتم موقعیت شغلی گرفتی و پیشرفت در کارت داشته‌ای. نرگس در جواب من گفت: «نه مامان اینها نیست».

دو هفته قبل از شهادتش نرگس برگشت به من گفت: «مامان آن چیزی که من می‌خواستم از امیرالمؤمنین (ع) بگیرم، هنوز نگرفته‌ام. می‌شه همچین چیزی باشد و من حاجتی از ایشان نگیرم؟» باز من به او یادآوری کردم که این همه در کارت پیشرفت کردی، ولی نرگس در یک جمله جواب مرا داد: «پدر چیز بزرگی به فرزندش می‌دهد. اینهایی که شما می‌گویی نیست!»

وقتی که نرگس شهید شد، فهمیدم رزق شهادتش را از امیرالمؤمنین (ع) می‌خواست. همین‌طور رزق شهادتش را از آقا امام رضا (ع) نیز خواسته بود که من در دست‌نوشته‌هایش بعد از شهادت نرگس و در وسایل ایشان این طلب شهادت را پیدا کردم. همچنین مداومت ایشان به خواندن دعای عهد منجر شد، رزق شهادت قسمتش شود.

تهدید و مقاومت
دو ماه قبل از شهادت، تهدید‌های تروریستی و ایمیل‌های مرگ‌بار دریافت کرد. با وجود توصیه مادر برای ترک کار، او گفت: «مامان برایم دعا کن، من این کار را تمام کنم، بعد شهید شوم.» دوست داشت به نظامش خدمت کند.

پروژه‌ای که شهیده نرگس دنبال می‌کرد، چه بود؟ یک پروژه ملی دانشگاهی در تاب‌آوری شبکه آب تهران بود که در اختیار نرگس جان قرار داشت تا انجام دهد و برای ارائه آن نیز راه‌حل داده بود. همچنین کار‌هایی بود که باید در محل کارش انجام می‌داد و می‌خواست این کار‌های نیمه‌تمام را تمام کند.

دخترم از شهریور پارسال سِمت مدیریت فنی شرکتشان را به عهده داشت و توانسته بود مدیر توانمندی در کارش شود و به خوبی از وظایف کاری خود برمی‌آمد. با اینکه شاغل بود، در کنار آن برای گذراندن واحد‌های درسی ارشدش فعالیت داشت و واقعاً وقت می‌گذاشت. فقط به صرف گرفتن نمره درس نمی‌خواند، بلکه روی پروژه دانشگاهش بسیار مطالعه و تحقیق داشت.

لحظه شهادت
دو روز قبل از شهادت، در مراسم خاکسپاری مادربزرگش در بهشت زهرا، متوجه شروع جنگ شد. وقتی یکی از بستگان به او هشدار داد که محل کارش خطرناک است، نرگس پاسخ داد: «چیزی که شما از آن من را می‌ترسانید، مدت‌هاست آرزوی من است.»

بعد از خاکسپاری مادربزرگ، نرگس ما را به منزل رساند، ولی خودش به محل کارش رفته و گفته بود من به خاطر خاکسپاری مادربزرگم نباید سرکارم می‌رفتم، ولی عذاب وجدان گرفتم. شاید نتوانم کارم را تمام کنم.

نرگس فردای آن روز که شهادت رهبر عزیز را در سحرگاه شنید، به پهنای صورت در سجاده اشک می‌ریخت و صوت حاج قاسم را گذاشته بود. رسید به این جمله: «باید شهید باشی تا شهید شوی» و به من گفت بعضی نیرو‌ها گفتند دیگر سرکار نمی‌آیند. اینها کسانی هستند که شب عاشورا امام حسین (ع) را تنها گذاشتند.

حتی شب قبل از شهادت موقع خواب یک جمله به من گفت: «مامان حلالم کن اگر دیگر من را ندیدید». نمی‌دانستم جوابش را چه بدهم. فقط سکوت کردم. صبح قبل از شهادت بعضی نیرو‌ها گفته بودند نیایید خطرناک است، ولی دخترم گفته بود: «ما می‌دانیم در این کاری که وارد شدیم مسیر کارمان چیست. اگر می‌خواهید شهید شوید، بیایید و برای مملکت‌تان کار کنید.»

قبل از رفتنش با آنکه من نمی‌دانستم جنگ چند روز طول می‌کشد، به نرگس جان گفتم امکانش هست دو روز سرکار نروی؟ نرگس با لبخندی به من گفت: «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند. الان امام زمان‌مان تنهاست و امام زمان (عج) یار نترس می‌خواهد.» و از در خانه خارج شد.

همان روز دوشنبه ۱۱ اسفندماه ساعت ۲:۳۰ عصر دو موشک همزمان به محل کارش در تهرانپارس خورد و نرگس جان با تعدادی از دوستانش به شهادت رسیدند. پدرش تا آخر شب دنبال پیکر نرگس می‌گشت تا اینکه روز جمعه همان هفته صبح آزمایش DNA مشخص کرد کدام یک از این پیکرها، پیکر نرگس است و با کد ۳۱۳ معراج شهدا شناسایی و روز شنبه در امامزاده چیذر پیکر تنها دخترم خاکسپاری شد.

نرگس حاجی‌ملاحیدر، نشان داد که می‌توان هم در عرصه علم و فناوری پیشرو بود، هم در ورزش قهرمان شد و هم در عرصه ایمان و شهادت‌طلبی، الگویی کم‌نظیر بود. او با انتخاب آگاهانه‌اش، ثابت کرد که «شهادت» نه یک اتفاق تصادفی، بلکه هدفی است که با برنامه‌ریزی، توکل و عشق به خدا و امام زمان (عج) به دست می‌آید.

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi