شنبه 04 مرداد 1404 , 08:50




سایههای روشن شهر
فاش نیوز - سحرگاهان که هنوز شهر در خواب است و مه نازک صبحگاهی کوچهها را نوازش میدهد، کسانی هستند که بیهیاهو و بیادعا، رد پای پاکی را بر خیابانها مینشانند. آنها که لباسهای نارنجیشان در سپیدهی صبح مانند شعلهای خاموش در باد میدرخشد؛ پاکبانان شهرم.

آنان که هر روز، پیش از آنکه خورشید طلوع کند، بیدار میشوند تا ما در خیابانی پاک قدم بگذاریم، سطلی تمیز را باز کنیم و از هوای تازهای نفس بکشیم. دستهایی که خاک میروبند، اما دلی پرنور دارند. صدای جارویشان روی آسفالت، ترانهی بیکلامیست از مهر و تلاش. رفتگر، کارگر نیست؛ نگهبان لبخندهای بیدغدغهی ماست. کسی چه میداند؟ شاید در همان لحظهای که چشمان ما خواب آلودند، او زیر آسمان شب، در سرمای زمستان یا گرمای تابستان، با تنی خسته و قلبی آرام در حال زدودن رد بیتوجهی ما از زمین باشد.
رفتگر فقط خیابان را جارو نمیکند؛ غرور ما را هم به دوش میکشد، بیآنکه کلامی بگوید. چهبسا روزی، دست فرزندش را بگیرد و از کنار کوچهای بگذرد که خود هزاران بار آن را پاک کرده و صفا داده ... و در سکوت، لبخندی پنهان از رضایت، بر لبانش بنشاند.
شهر من مدیون دستانیست که هیچگاه دیده نمیشوند، اما همیشه هستند. پاکبانان(رفتگران)، قهرمانان خاموشاند. کاش تنها یک لحظه، از پشت پنجرهای باز، دست تکان دهیم یا لبخندی به آنان هدیه کنیم؛ این، کمترین قدردانی است از کسانی که بینام و نشان، چراغ شهر را به نور صفا، با دلشان روشن نگهمیدارند.
با دلهایی خسته، اما سرشار از امید، شما هر صبح لبخند نظم و پاکی را بر چهرهی شهر مینشانید. شما که صدای خستهتان در گوش خیابان گم میشود، ولی رد قدمهایتان تا ابد در دل ما باقی میماند.
هر جاروی شما، سازیست که ترانهای از مهربانی بیچشم داشت مترنم میسازد؛ هر حرکتتان، درسیست از فروتنی ناب.
ما قدردان دستانی هستیم که بیهیاهو، زندگی را برایمان هموار میکنند.
سپاس از شما که بیادعا، نگهبان لبخند و آرامش شهر ما هستید.
|| بتول شایسته

















