جمعه 31 مرداد 1404 , 12:16




مرثیهای برای خورشید
فاش نیوز - خورشید هنوز طلوع نکرده بود که مدینه در هالهای از غم و دلتنگی نفس میکشید. نسیم صبحگاهی بوی غربت میداد و دیوارهای ساکت مسجد بغضی هزار ساله را در سینه داشتند.
روزی که محمد(ص)آخرین پیامبر رحمت، دیگر در میان ما نبود. روزی که زمین آسمان را از دست داد.
او که آمد دلها را با مهر آشنا کرد، صدایش زمزمهی باران بود در کویر تشنهی دلها؛ نگاهش پنجرهای بود رو به نور.
محمد(ص) لبریز از رحمت و صبر و زیبایی بود.
و امروز در سوگ تو ای رسول رحمت، ای آرامش شبهای تار، ای فریاد دردمندان، چگونه تاب آورد زمین بیتو؟ چگونه مدینه تحمل کرد این خلاء بزرگ را؟ چگونه فاطمه، علی، حسن و حسین(ع) بیتو قد کشیدند؟
تو رفتی، اما نور تو خاموش نشد. تو رفتی، اما نامت تا همیشه زنده است.
هر اذان شهادتی است بر رسالت تو، هر دل شکستهای که به امیدت دعا میکند، تداوم راه توست.
سلام بر تو ای مهربانترین، سلام بر تو ای چراغ راه بشریت، سلام بر تو و روزی که آمدی و در دل ما جاودانه شدی.
|| بتول شایسته

















