پنجشنبه 06 آذر 1404 , 09:34




تروریسم، استاندارد دوگانه و تجربه تاریخی ایران
فاش نیوز - تروریسم، بهعنوان یکی از بحثبرانگیزترین مفاهیم امنیت بینالمللی، در طول دهههای اخیر همواره با تعاریف متناقض و استفادههای سیاسی مواجه بوده است. نبود یک تعریف یکسان و بیطرف از این پدیده، سبب شده است برخی قدرتها، همزمان با اتخاذ سیاستهای خشونتآمیز یا عملیاتهای هدفمند، خود را مدافع حقوق بشر و امنیت جهانی معرفی کنند. ایران از جمله کشورهایی است که طی چند دهه، بارها قربانی چنین رویکرد دوگانهای شده است.
ترور مقامات ایرانی؛ از دهه شصت تا امروز
ایران از آغاز دهه ۱۳۶۰ تا امروز با سلسلهای از ترورهای هدفمند علیه مقامات عالیرتبه، چهرههای علمی، و مسئولان دولتی روبهرو بوده است. از جمله نمونههای شاخص میتوان به ترور شهید محمدعلی رجایی، شهید محمدجواد باهنر و جمعی از مسئولان کشور اشاره کرد. این روند در دهههای بعد نیز ادامه یافت؛ بهویژه در قالب حملات هدفمند علیه دانشمندان هستهای و اقدامات خرابکارانهای که تهران آن را به برخی دولتها از جمله آمریکا و اسرائیل نسبت داده است.
در سالهای اخیر، شهادت دکتر سید ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور ایران و همراهان او، فضای افکار عمومی را نسبت به تهدیدهای مداوم علیه مقامات رسمی حساستر کرد. هرچند بررسی فنی و حقوقی حادثه باید در چارچوب رویههای بینالمللی ادامه یابد، اما این رخداد در بستری اتفاق افتاد که ایران آن را سالها «هدف عملیات خصمانه» عنوان کرده است.
گروههای نیابتی و پیوند آنها با سیاست قدرتهای بزرگ
در مناطق مختلف خاورمیانه، حضور و دخالت قدرتهای خارجی باعث شکلگیری شبکهای از گروههای مسلح غیردولتی شده است. این گروهها، گاه در نقش اهرم فشار، گاه ابزار مداخله و گاه نیروی جایگزین در میدان عمل میکنند. ایران بارها اعلام کرده است که بخشی از تهدیدهای امنیتی علیه این کشور، از سوی چنین گروههایی طراحی یا پشتیبانی میشود.
در مقابل، گزارشهای متعدد بینالمللی نشان میدهد که برخی دولتها با استفاده ابزاری از گروههای نیابتی، عملیات نظامی، خرابکاری، یا حملات هدفمند را به انجام رسانده و همزمان از مسئولیتپذیری مستقیم پرهیز کردهاند.
مدارس استشهادی؛ محصول ناامنی ساختاری
پدیده مدارس استشهادی در افغانستان، پاکستان و برخی مناطق دیگر، یکی از پیچیدهترین آثار فرعی ناامنی مزمن و رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بوده است. این مدارس، با استفاده از برداشتهای افراطی از دین، زمینهساز تربیت نیروهایی شدند که بعدها در قالب گروههای رادیکال، به عملیات انتحاری و آشوبساز روی آوردند. گسترش این جریان، تأثیر مخربی بر ثبات منطقه و امنیت جهانی گذاشت.
خود دولتهای منطقهای، و برخی قدرتهای خارجی، هر یک در برهههایی مورد انتقاد قرار گرفتهاند که چرا بهجای ریشهکنی زمینههای افراطگرایی، به شکلگیری یا تقویت آنها بیتوجه بودهاند.
کشف یک تناقض در گفتوگوی حامد کرزی با مقامات آمریکایی
حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، در سالهای مسئولیت خود بارها از تناقض رفتاری قدرتهای خارجی در موضوع تروریسم سخن گفت. او اشاره کرده بود که هنگام گفتوگو با مقامات آمریکایی، تعریف ثابتی از تروریسم ارائه نشده است. به گفته کرزی:
تروریسم از نگاه آمریکا، بیشتر «رفتار دشمنانه علیه منافع آمریکا» تعریف میشود
نه «حمله علیه غیرنظامیان» یا «اقدام خشونتآمیز بر ضد یک ملت»
این نقل قول، نمونهای روشن از اختلاف برداشتها و نبود تعریف مشترک از تروریسم در سطح جهانی است.
چرا نبود تعریف واحد، راه را برای استاندارد دوگانه باز میکند؟
تا زمانی که تروریسم با معیار «فاعل» سنجیده شود نه «فعل»، امکان اعمال تبعیض سیاسی فراهم میشود. در چنین فضایی، برخی عملیاتها «دفاع مشروع» نام میگیرد؛ عملیات مشابه، «تروریسم» تلقی میشود؛ دولتهایی که خود درگیر حملات هدفمند یا عملیات فرامرزی هستند، همزمان بهعنوان «مدافع حقوق بشر» معرفی میشوند.
ایران، با سابقه چند دهه ترور مقامات رسمی، دانشمندان و شهروندانش، از قربانیان اصلی این رویکرد است.
تجربه طولانی ایران در مواجهه با ترورهای هدفمند، حملات نیابتی و فشارهای امنیتی، بار دیگر ضرورت وجود یک تعریف شفاف، جهانی و غیرسیاسی از تروریسم را برجسته میکند. تنها در صورتی که معیار، «ماهیت عمل» باشد نه «قدرت انجامدهنده آن»، میتوان به مقابله مؤثر با خشونت سازمانیافته و ایجاد سازوکارهای عادلانه برای حفظ امنیت منطقهای و بینالمللی امید داشت.
|| علرضا رجایی

















