یکشنبه 24 خرداد 1405 , 09:35




از غربگرایی تا غربفدایی
فاش نیوز - جریان غربگرا در ایران به جریانی غربفدا تبدیل شده است؛ این گروه دیگر دنبال منافع ایران نیستند و حاضرند همه چیز این کشور را فدای رضایت آمریکا کنند. کار اصلی این گروه فقط ترساندن مردم و خواندن آیه یأس است تا اراده این ملت را برای مقاومت و دفاع از کشور بشکنند. این جریان در این لحظات حسّاس به جای ایستادن در کنار ملت، با ناامید کردن مردم در پی آن است تا با تفسیری وارونه از مفاهیمی چون صلح و امنیت، عملا بسترساز تسلیم مطلق در برابر زیادهخواهیهای آمریکا باشد. این جریان درک نادرستی از مفهوم دفاع مشروع دارند؛ آنها به شکلی غیرمنطقی دفاع از کیان کشور در برابر حمله بیگانگان را معادل جنگطلبی معرفی میکنند و با ایجاد یک دوگانه کاذب میان معیشت و مقاومت سعی دارند این ادراک غلط را به جامعه تزریق کنند که هرگونه پاسخ متقابل به تجاوز دشمن، هزینهای گزاف و غیرضروری است.
پرسش بنیادینی که این جریان از پاسخ به آن طفره میرود این است که وقتی کشوری مورد هجمه نظامی و تروریسم دولتی قرار میگیرد، دقیقا چه گزینهای به جز دفاع، پیش رو دارد؟ نفی دفاع مشروع در کلام این گروه نوعی انتحار ملی است که ریشه در خودکمبینی مفرط و بزرگنمایی از توان دشمن دارد. آنها در تخیلات خود آمریکا و به ویژه دولت ترامپ را قدرتی شکستناپذیر و قَدَرقدرت میپندارند که گویی هیچ کشوری حق ندارد در برابر اراده آنها قد علم کند. این بتسازی از قدرت نظامی آمریکا باعث شده است که هرگونه تلاش برای درهم شکستن ابهت پوشالی این رژیم تروریستی از نظر آنها اقدامی خطرناک و غیرعقلانی باشد. به همین دلیل است که شاهد هستیم این گروه تمام نبوغ خود را به کار میگیرند تا راه خروجی آبرومندانه برای ترامپ در جنگ با ایران بیابند. جالب اینجاست که این خروج آبرومندانه برای دشمن از نظر آنها دقیقا مترادف با عقبنشینی، شکست، تسلیم و تحقیر ملت ایران است. آنها حاضرند امتیازاتی را که دشمن نتوانسته در میدان نبرد به دست آورد، داوطلبانه و در میز مذاکره به او تقدیم کنند تا مبادا وجهه بینالمللی رژیم آمریکا و شخص ترامپ خدشهدار شود و در جهان بیآبرو گردند.
این نوع نگاه نشاندهنده آن است که دغدغه اصلی این جریان عزت ایران نبوده و بیشتر نگران جایگاه آمریکا هستند؛ گویی آنها خود را نگهبانان اعتبار جهانی آمریکا میدانند و وظیفه خود میبینند که نگذارند هیمنه این رژیم تروریستی درهم شکسته شود. این تفکر خطرناک هرگونه اقدام دفاعی را غیرمشروع و هزینهزا جلوه میدهد و در عوض هزینههای بیپایان تسلیم و تحت سلطه قرار گرفتن را نادیده میگیرد. آرمان نهائی این جریان تبدیل ایران به یک کشور عادی (بخوانید تحت سلطه آمریکا) است. آنها به نام تعامل با جهان در واقع به دنبال رضایت اربابانی هستند که هرگز به کمتر از نابودی هویت ملی و استقلال کشور راضی نمیشوند.
یکی از لفاظیهای همیشگی این گروه استفاده از مغالطه «چرا با همه دنیا سر جنگ داریم» است؛ آنها مدام میپرسند که چرا ما باید با همه دنیا سر جنگ داشته باشیم؟ اما باید از آنها پرسید که منظور شما از «همه دنیا» دقیقا چیست؟ ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد هستند؛ آیا جمهوری اسلامی ایران با تمامی این ۱۹۳ کشور در وضعیت مخاصمه قرار دارد؟ نگاهی به روابط دیپلماتیک، اقتصادی و راهبردی ایران با قدرتهای نوظهور شرق، کشورهای همسایه، کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا نشان میدهد که ایران در مسیر ایجاد یک نظم چندقطبی جدید گام برمیدارد. مشکل اصلی این جریان آنجاست که آنها آمریکا و چند کشور غربی را معادل کل دنیا میدانند. از نظر آنها اگر کشوری با سیاستهای استکباری آمریکا مخالفت کند یعنی با کل جهان سر جنگ دارد. این تقلیلگرایی ناشی از یک ذهنیت استعمارزده است که هنوز در دوران قرن نوزدهم و بیستم سیر میکند و نمیتواند ببیند که جهان امروز بسیار بزرگتر از کاخ سفید است. آنها با نادیده گرفتن حاکمیت ملی تنها زمانی احساس امنیت و عادی بودن میکنند که لبخند رضایت بر لبان مقامات غربی بنشیند. این جریان با خواندن آیه یأس و ترساندن مردم از مقاومت در واقع جادهصافکن تحریمها و فشارهای دشمن هستند؛ چرا که به دشمن این پیام را میدهند که فشارهایتان در داخل ایران نتیجه داده و جریانی وجود دارد که حاضر است برای پایان دادن به این فشارها استقلال کشور را واگذار کند.
استدلال این جریان بر پایه این فرض غلط بنا شده که مقاومت هزینه دارد اما تسلیم بدون هزینه است، در حالی که تاریخ نشان داده است که هزینه تسلیم به مراتب سنگینتر از هزینه ایستادگی عزتمندانه است. آنها درک نمیکنند که امنیت یک کالای خریدنی نیست که با دادن امتیاز به دست آید و فقط با تولید قدرت و نشان دادن اقتدار به دست میآید.
غربفدایی یعنی ترجیح دادن منافع دشمن بر منافع حیاتی خود، به این امید واهی که شاید دشمن از سر ترحم، اجازه تنفس به ملت ایران بدهد. این نگرش ناشی از یک بحران هویتی عمیق در این گروه است که مرکز عالم را در غرب میبیند و خود را در حاشیه و طفیلی آن تعریف میکند. برای این افراد درهم شکستن ابهت ترامپ و آمریکا یک فاجعه است، زیرا با فروپاشی آن بت، تمام ساختار فکری و آرمانشهر خیالی آنها نیز فرو میریزد. لذا آنها تا آخرین لحظه تلاش میکنند تا با تولید ادبیات یأسآلود مانع از پیروزی نهائی ملت ایران در این جنگ نابرابر شوند و با ایجاد بنبستهای مصنوعی در ذهن جامعه، راه را برای بازگشت سلطه بیگانه هموار کنند.
واکاوی این جریان نشان میدهد که مبارزه با این تفکر به اندازه مبارزه در میدان جنگ اهمیت دارد، زیرا اگر اراده ملی توسط این آیه یأسخوانان سست شود حتی قویترین سلاحها نیز کارگر نخواهند بود. جمهوری اسلامی ایران به خوبی میداند که آمریکا تمام دنیا نیست و مقاومت در برابر یک رژیم تروریستی و غاصب، عین عقلانیت و صلحطلبی واقعی است؛ زیرا صلح بدون قدرت معادل تسلیم است. جریانی که آرزوی پایان جنگ به نفع ترامپ را در سر میپروراند، در واقع به دنبال پایان استقلال و عزت ایران است؛ اما واقعیتهای میدانی و بیداری ملت نشان داده است که دوران آمریکا گذشته است و این ابهت پوشالی در برابر اراده یک ملت متحد راهی جز فروپاشی ندارد. دادن امتیاز و عقبنشینی باعث جریتر شدن متجاوز میشود؛ حقیقتی که جریان غربفدا یا از درک آن عاجز است و یا آگاهانه در پی کتمان آن است تا قبله آمال خود یعنی آمریکا را از این بیآبرویی مصون بدارد. تکیه به غرب از آمریکای ترامپ گرفته تا اروپایی که در جهان به یک مهره بیاثر تبدیل شده، خطایی بزرگ است. رهبران اروپایی امروز چیزی بیش از یک سیاهیلشکر نیستند که فقط به درد پر کردن کادر عکسهای یادگاری پایان اجلاس بینالمللی میخورند نه رقم زدن معادلات بینالمللی.
|| دکتر علیرضا معشوری

















