20 خرداد 1405 / ۲۴ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 34114
یکشنبه 06 ارديبهشت 1394 , 15:26
یکشنبه 06 ارديبهشت 1394 , 15:26


شکستی که اسرائیل برای خود ساخت
اسماء خواجهزاده
زمانهای که اراذل بر افاضل مقدم شدهاند
امیرحسین ثابتی
دیپلماسی خارجی در سایه بحرانهای داخلی
علیرضا جائی
خواب سنگین عربی
سید محمدعماد اعرابی
ماشه هرمز
دکتر علیرضا معشوری
همزمانی بحران انتخابات و سرکوب خیابانی
علیرضا رجائی
پایان عصر ذهنهای استعمارزده
محمدرضا الهی
بگرد تا بگردیم!
حسین شریعتمداری
پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
حسن رشوند
سیاست پیشگیرانه ایران در منطقه و افق مذاکرات
علیرضا رجائی
سکوت قانون اساسی یا سوءبرداشت از آن؟
امین اماناللهپور
جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
سیدرضا موسوی فاضل

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
شبهای بمباران، در آغوش مخملین دعا
ر . جعفری

مجــــالى براى شهـــادت
فرستنده قنبر- پرنده ! دعا کن که طاقت ندارم
براى پریــــدن شهامت نــــدارم
چگونه نمانم که حتى کمى هم
به چشمان پاکـــت شباهت ندارم
صدا مىزنى نام مــــن را ولیکن
زبانـــــى براى اجــــــابت ندارم
ببین از تو پنهان نباشد که حتى
بـــــراى پریـــــــدن لیاقت ندارم
دعا کن که من دیگر آتش بگیرم
دعا کن پرنده ! که طاقت ندارم
چــــگونه بگویــــم برایت برادر
مجــــالى براى شهـــادت ندارم !!!!
جانباز م ر ک ... ببین حالا که خودمونیم یه چیز بگم ؟
این حسین افسری گل به من میگه کینه ای ...!
خو یعنی اگه تا آخر عمر بذارم همه تو سرم بزنن خیلی خوبم .. ها ؟
کینه ای رو کسانی به من میگن که حریف زبونم نمیشن ... آره راست میگن من یه کینه بزرگ تو دلم دارم .. چرا ؟
آخه بعد خون نازنین برادرانم دیدم چقدر حرمت شهدا و اهدافشون شکسته شد هیچ خودمم چقدر تحقیر و نضعیف کردن ...!
خداییش خودت بگو اگه دور خورشید یه دیوار بتونی بکشی حالا گیرم که همه از دیدن روی خورشید محروم میشن اما اگه دستتو بذاری رو دیوار داغ نمیشه ؟ حالا
دل من مثل همون خورشیده به واسطه حضور شهدا در دلم و دورو برییام مثل دیوار بتونین ...من دلم می خواد انوار خورشید شهدا زندگیمو گرم کنه روشن کنه ولی نمی زارن ...چرا ؟
چمیدونم ... من به خاطر همین دنبال یاور می گردم که اونا جوابو برام پیدا کنن ... به امام حسین من کاری به کسی ندارم و قصد قضاوت کردن کسی رو ندارم ولی همه محرومم کردن از ... چی بگم بازم داره حالم بد میشه تا بعد خداحافظ ..، !!
یادم رفت تکرار کنم من دیگه حرف هیچ کسی رو تو دلم نمی زارم نمی زارم نمیزارم .. خلاص
این حسین افسری گل به من میگه کینه ای ...!
خو یعنی اگه تا آخر عمر بذارم همه تو سرم بزنن خیلی خوبم .. ها ؟
کینه ای رو کسانی به من میگن که حریف زبونم نمیشن ... آره راست میگن من یه کینه بزرگ تو دلم دارم .. چرا ؟
آخه بعد خون نازنین برادرانم دیدم چقدر حرمت شهدا و اهدافشون شکسته شد هیچ خودمم چقدر تحقیر و نضعیف کردن ...!
خداییش خودت بگو اگه دور خورشید یه دیوار بتونی بکشی حالا گیرم که همه از دیدن روی خورشید محروم میشن اما اگه دستتو بذاری رو دیوار داغ نمیشه ؟ حالا
دل من مثل همون خورشیده به واسطه حضور شهدا در دلم و دورو برییام مثل دیوار بتونین ...من دلم می خواد انوار خورشید شهدا زندگیمو گرم کنه روشن کنه ولی نمی زارن ...چرا ؟
چمیدونم ... من به خاطر همین دنبال یاور می گردم که اونا جوابو برام پیدا کنن ... به امام حسین من کاری به کسی ندارم و قصد قضاوت کردن کسی رو ندارم ولی همه محرومم کردن از ... چی بگم بازم داره حالم بد میشه تا بعد خداحافظ ..، !!
یادم رفت تکرار کنم من دیگه حرف هیچ کسی رو تو دلم نمی زارم نمی زارم نمیزارم .. خلاص
باسلام . قنبر جان ....تند و درگیرانه نگارش میکنی از زبان و قلم و علمت جهت متقاعد کردن افراد صادقانه اما بی مهبا استفاده میکنی ....بیشتر نقش ملا مکتبی های قدیم که بایه ترکه وفلک کردن بچه ها اونهارو باسواد و مطلع میکردنند رفتار میکنی .خوب خودت میدونی بچه های جانباز از جمله خودت چقدر حساس ودلشکسته اند بچه ها بی هیچ غرضی و کینه ایی حرف دلشونو درسایت می نویسند وتخلیه میشن در این بین اگه یه چند تا مثبتم بگیرن خوشحال تر میشن ... متوجه منظورم شدی ....من وشما میدونیم داریم فراموش فراموش میشیم ... پس شهدامون چی ؟؟؟؟ تنها کسانی که میتونن بعنوان شاهد بیان وبگن شهدا واسه کشور واعتلای اسلام شهید شدن جانبازا و رزمنده هاهستن ولی یورش و انهدام بچه ها خیلی وقته شروع شده .... بچه ها واسه گذاران زندگیشون لنگند دستشون واقعا خالیه .. بچه های بزرگ دارن ..دم بخت .. دانشگاه آزادی . خرج خونه و کرایه خونه . پول تو جیبی و کرایه راه ومسیر بچه هاشون ... درد ورنج ناشی از مجروحیتشون و خرج دوا دکتر ...چی بگم ؟؟؟؟ یه راه داره اوناکه دارن مارو میزارن توبایگانیهای روزمرگی تابجای فرهنگ ایثار و جانفشانی نگران جهیزیه دخترمون با حقوق یکی دو میلیونی باشیم . قلم باید نعره عاقلانه وبلندتری روبزنه تا لااقل اونایی که خودشون خودشونو دارن فراموش می کنن بازم بیاد بیارن چه کسانی بودند . توی ارتفاعات کردستان زیر یه متر و نیم برف وقتی کسی مجروح میشد اول کارمون بعد پانسمان ابتدایی وحمل مجروح تا پایین قله و تحویل به تخلیه مجروح ...بیدار نگه داشتن مجروح بود چون اگه می خوابید دیگه خوابیده بود ... خوب حالا مجروح زیاد داریم نذار بخوابن .... اصلا فلسفه این سایتم وحاج آقا ساقی هم همینه که نذاره بچه ها بخواب برن . والسلام .
نظری بگذارید


حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد
















اینک به آنهایی می اندیشم که سر روی شانه هایمان گذاشتندو گریه ها کردند . حال که نوبت به ما رسید شانه خالی کردند . اکنون که دادمان به آسمان نمیرسد بگذار شاید دود سوختنمان به آسمان برسد .
ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم .. والسلام .