شناسه خبر : 39749
دوشنبه 09 آذر 1394 , 10:47
اشتراک گذاری در :

سخاوتمندی و منش پهلوانی شهید کریمی جزو بارزترین خصایصش بود

به گزارش فارس شهید امین کریمی از رزمندگان و شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) گردان فاتحین بسیج است که پس از مجاهدت در این راه توسط تروریست‌های تکفیری در عملیات محرم به فیض شهادت نائل آمد. احمدی از دوستان و همکاران این شهید والا مقام خاطراتی را از این‌ شهید عزیز روایت می‌کند:

 

*امین برای دخترم هدیه خرید

سخاوت‌مندی از بارزترین خصیصه‌های اخلاقی شهید کریمی بود. ماموریتی که به یکی از استان‌‌ها داشتیم و در ساعات استراحت به نمایشگاه نزدیک محل اقامت‌مان جهت بازدید و خرید وسیله رفتیم. آنجا یک اسباب بازی فکری برای دخترم می‌خواستم بخرم اما پول همراهم نبود. شهید کریمی این موضوع را متوجه شد و همان وسیله را بدون این که از او درخواست کنم خرید و تاکید کرد این را به نام خودت به دخترت بده و اسمی از من نبر. این روحیه کریمانه شهید را بارها دیده بودم و در رفتارش مشهود بود.

*در ماموریتی برای سرایدار ساختمان پول جمع کرد

دی یکی از ماموریت‌های دیگر در ساختمانی مستقر بودیم و دختر سرایدار مجموعه که هشت یا نه سال بیشتر نداشت درخواستی داشت و نامه‌ای نوشته بود تا آن را به یکی از نهادهای کشور بدهیم، بلکه مشکلات پدرش حل شود . شهید کریمی بچه‌ها را جمع کرد و گفت: «این نامه تا به آن نهاد برسد ممکن است در بروکراسی اداری به فراموشی سپرده شود اگر موافق باشید خودمان مبلغی را تهیه کنیم و به آن‌‌ها هدیه بدهیم و بگویم از همان مکانی که آن‌‌ها خواسته‌اند این مبلغ هدیه شده است». خودش بیشترین پول را گذاشت و بقیه رفقا هم پول دادند و مبلغ را به سرایدار ساختمان دادیم اشک در چشمان پدرش جمع شده بود.

*رزمی‌کار بود و مقام قهرمانی کشوری داشت

همیشه در کار خیر  پیش‌قدم بود و در برای یادگیری هر حرفه‌ای اگر تصمیم می‌گرفت با پشتکار مثال زدنی آن را به سرانجام می‌رساند و در آن کار متخصص می‌شد. وی در ورزش‌های رزمی تخصص‌هایی داشت و در رشته کیک بوکسینگ و کاراته مقام‌های زیادی در استان تهران و کشور کسب کرده بود. منزل پدرمان نسبتا به هم نزدیک است او به من می گفت: صبح‌های جمعه بیا برویم تمرین کنیم. خودش را همیشه تر و فرز نگه می‌داشت و در انضباط فردی هم کم نظیر بود. خیلی به همسرش وابسته بود کتاب‌هایی که برای مطالعه آزاد تهیه می‌کرد به خاطر خانمش به خانه نمی‌برد. می‌گفت جا کم است و اذیت می‌شود.

*ضمانت مالی یکی از همکاران برای عروسی

یکی دیگر از همکاران برای عروسی پول می‌خواست شهید به من زنگ زد و گفت: اگر پول داری به این بنده خدا قرض بده من ضمانتش را می‌کنم. خودم تازه عروسی کردم و پولی برایم باقی نمانده در غیر این صورت حتما کمک‌اش می‌کردم. برادرش می‌گفت: توی سرمای زمستان مردی را دیدیم که زن و بچه‌اش همراهش بود گویا بنزین موتورش تمام شده بود و اگر اشتباه نکنم موتور خراب شده بود من را پیاده کرد و زن و بچه آن بنده خدا را به منزلش رساند.

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi