شناسه خبر : 77745
چهارشنبه 16 مهر 1399 , 11:05
اشتراک گذاری در :

وقتی که جنگ را شروع کردند...

در روزهای حزن انگیز شهریور ماه، زنان و دختران ما در نخل‌های پیچیده در هم خرمشهر و صحرای سوزان جنوب، به این سو و آن سو دویدند تا خود را از دست دژخیمان بعثی نجات دهند...

فاش نیوز -  برای ایران اسلامی و مردم غیرتمند آن شهریور یک واژه کلامی نیست. بلکه یادآور خاطرات خونباری است که در تاریخ ثبت شده است. یادآور یک تجاوز نظامی غیرانسانی و مغایر با معاهدات جهانی است که در آن به هیچ چیز نه به انسانیت، نه به خاک و نه حتی به گیاه هان رحم شده است.

حرامیان بعثی در شهریور سرمایه ما را به تاراج بردند. در روزهای حزن انگیز شهریور ماه، زنان و دختران ما در نخل‌های پیچیده در هم خرمشهر و صحرای سوزان جنوب به این سو و آن سو دویدند تا خود را از دست دژخیمان بعثی نجات دهند و چه زخم‌هایی که برنداشتند. اما در عین مظلومیت، همه دنیا نظاره گر این واقعه بود و دهانشان قفل شده بود. مظلومیت کودکی که مادرش را شهید کرده بودند و کودک ده متر آن طرف تر پرتاب شده بود و صدای گریه های کودک تداعی گر صحنه های عاشورا و شیون اطفال اهل البیت از عطش و تشنگی بود.

مدافعین دروغین حقوق بشری در مدرن ترین اتاق های مجهز به پیشرفته ترین امکانات امنیتی نشسته بودند. انواع مشروبات و روان گردان ها را مصرف و با مشاهده این تصاویر لذت فراوانی می بردند. لذتی که پدرشان یزید و پدر بزرگشان معاویه و جدشان ابوسفیان فقط آن را چشیده بودند.

آنها تصاویر و فیلم های خانه های مسکونی را که توسط موشک های اهدای به عراق تخریب شده بود را می دیدند اما سکوت اختیار کرده بودند. چه زنان و مردان و کودکان بی گناه که از زیر آوارها بیرون کشیده شدند اما آنها غرق در هوس همچنان در لهو و لعب بودند.

  پدرانی که در گرمای دزفول از صبح تا شب کارگری کرده بودند و مزد آن را به همراه دختران خود در بازارها برای تهیه جهیزیه هزینه کرده بودند. اما حالا هم جنازه دخترشان و هم تکه های جهیزیه در زیر آوارها مدفون شده بود.

جهانیان ناظر جنگ بودند و قفل ها همچنان محکم بر دهانشان آویخته بود. جنگی نابرابر که در یک طرف آن سلاح های تمام اتوماتیک و در طرف دیگر برنوهای کوتاه و بلند (تفنگ های زمان رضا شاه) بود.

در آن طرف خمسه خمسه های مجهز و چلچله های تمام اتوماتیک و آر.پی.جی های یازده و در این طرف اسلحه ژ3 که گاهی غلطک های چکاننده اش قفل می شد. اگر چه نابرابری بود اما یک تفاوت اساسی وجود داشت، یک تفاوت اصولی بین ما و آنها بود.

ما سلاحی به نام ایمان و رهبر مجاهدی داشتیم که همه جهان او را در جهاد می شناختند و بر این مهم صحه گذاشته بودند. مجاهد نستوه سید روح الله الموسوی الخمینی رضوان الله تعالی علیه و مردانی از جنس ناب انسانیت که همه داشته های ما بود. اما بر همه سلاح های مدرنیزه طرف مقابل برتری داشت و آنها قادر به مقابله با ما نبودند.

 نوجوان سیزده ساله ما با محتوای قرآنی، توسل به خدا، قرآن و ائمه اطهار پای در میدان جهاد می گذاشت. اما آنها با لوازم لهو و لعب و  امیال شیطانی نقشه های شومی برای سرزمین ما داشتند. دشمن بعثی در این فکر بود که به جای خرمشهر "محمره" را پایتخت خوزستان اعلام و ایران اسلامی را در کمترین زمان ممکن اشغال کند اما زهی خیال باطل.

در جیب رزمنده ما قرآن جیبی، دعای توسل و زیارت عاشورا و تمثال یک مجاهد و قائد خدایی بود. اما در جیب آنها مشروبات الکلی، انواع مخدرات، روان گردان ها و سیگارهای اهدایی آمریکا بود، بنا بر این طبیعی بود که این طرف بر آن طرف ارجحیت داشته باشد.

وقتی شعار ملتی این باشد که "ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد" و این شعار از لسان همان مجاهد فی سبیل الله (امام راحل) بیرون آمده باشد آن وقت است که دشمن ماست خود را کیسه می کند تا بفهمد یک من ماست چقدر کره دارد و همین موضوع معادلات آنها را برهم زده بود.

در کجای دنیا شما سراغ دارید که پسر در دامان پدر بعد از سی سال از شهادتش با دو شماره پلاک پشت سرهم پیدا شود. در کجای این گیتی سراغ دارید که مادری هشت فرزندش را بدهد و باز هم احساس مسئولیت و تکلیف کند. کجای این جهان فاقد مرام و معرفت سراغ دارید مادر شهید بعد از سی سال استخوان های جوان رعنا و رزشکار خود را در لای پنبه به سمت دشمن بگیرد و بگوید من نود کیلو پسرم را دادم، دو کیلو استخوان تحویل گرفتم. شما مرا از تحریم می ترسانید؟!

اینها خلاصه ای از وقایع شهریور است که مظلومیت در آن سخن اول را می زند. شهریوری که همه در خانه هایشان زیر سایه خدای تبارک و تعالی در حال مشاهدات قوانین اسلامی تعریف شده به لسان امام راحل بودند که ناگهان آوارها بر سرشان ریخت.

آری شهریور 59 شهریوری متفاوت با شهریورهای دیگر سال بود. پدران و مادرانی که در همین شهریور و شهریورهای بعد آن تا هشت سال جگرگوشه هایشان را تقدیم میهن اسلامی کردند. اما امروز یکی یکی در حال مسافرت و هجران ابدیت هستند و تکریمی از آنها نشده است. 

امید آن می رود که این فرشتگان مهاجر را بیشتر مدنظر قرار بدهیم چرا که آنها فرشتگانی هستند که به طور امانت در کنار ما با همه متانتشان زندگی می کنند. وقتی می گویند بهشت زیر پای مادران است یعنی خدای سبحان بهشتش را به زیر پای مادری تشبیه می کند.

سخن آخر اینکه اگر این مادر یک امتیاز بزرگی مانند شهید داشته باشد و ما تکریمش نکنیم، آن وقت است که خدای سبحان را هم آزرده خاطر کرده ایم. حال که بنیاد و ریاست آن از جنس خود ماست توقعی بیشتر می رود سی و چند سال است که دائم گفته ایم شهدا شرمنده ایم ولی حقیقتا" از این همه شرمندگی بیشتر شرمنده ایم.

والسلام من اتبع الهدی

|رضا امیریان فارسانی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi