20 خرداد 1405 / ۲۴ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 96411
چهارشنبه 30 آذر 1401 , 10:30
چهارشنبه 30 آذر 1401 , 10:30


شکستی که اسرائیل برای خود ساخت
اسماء خواجهزاده
زمانهای که اراذل بر افاضل مقدم شدهاند
امیرحسین ثابتی
دیپلماسی خارجی در سایه بحرانهای داخلی
علیرضا جائی
خواب سنگین عربی
سید محمدعماد اعرابی
ماشه هرمز
دکتر علیرضا معشوری
همزمانی بحران انتخابات و سرکوب خیابانی
علیرضا رجائی
پایان عصر ذهنهای استعمارزده
محمدرضا الهی
بگرد تا بگردیم!
حسین شریعتمداری
پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
حسن رشوند
سیاست پیشگیرانه ایران در منطقه و افق مذاکرات
علیرضا رجائی
سکوت قانون اساسی یا سوءبرداشت از آن؟
امین اماناللهپور
جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
سیدرضا موسوی فاضل

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
شبهای بمباران، در آغوش مخملین دعا
ر . جعفری

دختر بی نشان!
بی نشان - بنده دختر جانباز ۷۰ درصد هستم. مادر بنده نیز به دلیل خدمت سالیان سال به پدرم تحت فشار زیادی قرار گرفت که متاسفانه تمامی بیماریها به او رو کرد و دیگر از انجام خدمترسانی به پدرم ناتوان شد.
من ماندم با دو بیمار؛ یکی پدرم و دیگری مادرم. هم کار خانه و هم کار اداره ...مدام ببر دکتر بیار و هزار کار شخصی دیگر...
واقعآ یک دختر مگر چقدر توان دارد که اینهمه سختی را باید تحمل کند و اینهمه زجر را به دوش بکشد؟! متاسفانه خودم هم دیسک گردن و دیسک کمر گرفته ام که دکتر گفته باید عمل کنم.
واقعآ این انصاف و عدالت است که از آن دم میزنید؟! ما داریم از خود گذشتگی و ایثار می کنیم یا دیگران؟ چرا هیچ کسی فرزندان جانبازان ۷۰ درصد را نمی بیند؟ چرا هیچ کس ماها را درک نمی کند؟
ما از درون داغان هستیم؛ ولی دریغ از یک ذره درک و توجه ...متاسفانه
دیروزتشیع پیکرپاک شهیدگمنام بوددرشهرمن هواخیلی سردبوداماخیلی هاآمدندونگذاشتندشرمنده آن چندتکه استخوان بشویم آفرین به غیرتشان.درراه برگشتن ازتپه نورالشهداکه مسیری صبع العبوربودوبرف هم میباریدرسیدم به یکی ازرزمندگان ودوستان قدیمی ام که طول هشت سال جنگ همه اش درجنگ بودوترکشی توی پایش بودنمیتوانست خوب راه برودوقتی رسیدم به او ضمن سلام واحوالپرسی خودم رابحالت عصاکنارش گرفتم تادست روی شانه ام بگذاردوفشارکمتری بهش بیادتابرسیم لب جاده بیست دقیقه ای کنارش بودم ازجنگ ودوستان شهیدمان حرف زدیم من نگران بودم برای انقلاب وارزش های آن واین فتنه هاگفتم حاج رزاق میترسم .گفت عظمت شهیدرادیدی وغیرت مردم رامشاهده کردی چگونه تازانوبه گل میرفتندودنبال شهیدبودند.بعدگفت همین که مااینگونه بامظلومیت زندگی میکنیم وبرای ابتدایی ترین نیازهایمان محتاج هستیم شهدامیبینندوفرداشفاعتمان میکنندخداکندعاقبتمان بخیرباشد. خواهرخوبم نگران نباش خداگواه است ماهم دردمیکشیم ازدردهای سخت ازنوع دردهایی گه خودمان میدانیم عمق دردش را پس نگران نباش نگاه شهداوخدای شهدابشماست این بزرگترین نعمت است برای ماوشما.
نظری بگذارید


حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد
















قابل توجه مسئولانی که گلزار شهدا را ساماندهی کرده و خدمت به خانواده معظم شهدا و ایثارگران را افتخار خود می دانند!
جانبازان باید از درد و رنج بمیرند تا مورد توجه قرار بگیرند؟
بی توجهی و بی مهری به خانواده های آنان تا به کجا؟ تا به کی؟!