14 خرداد 1405 / ۱۸ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 47587
دوشنبه 28 تير 1395 , 08:56
دوشنبه 28 تير 1395 , 08:56


روحالله!
سید محمدعماد اعرابی
پیدا و پنهان نقض آتشبس
محمد ایمانی
فرجامِ حتمیِ استکبار و شکوهِ بیبدیلِ ایستادگی
علیرضا ضابطی سیستان
معادلهٔ معکوس، از «جنگ محدود» تا «صلح فرسایشی»!
امانالله دهقان فرد
سهگانهی رابطه، ظلم و سکوت
قنبر مبارز
مرگ بر کدخدا خدا اینجاست!
حسین شریعتمداری
مردمی که قدر «غدیر» را دانستند
عباس شمسعلی
بلاتکلیفی اقتصاد در تعلیق آتشبس
سیدمحمدرضا میرشمسی
فضای مجازی در هیچکجای دنیا امن نیست
محمدرضا الهی
چرا عقربه زمان به عقب بر نمیگردد؟
حسن رشوند
فلاکت جنگی
محمدکاظم انبارلویی

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
تنگه هرمز یا استخر شخصی مار-آ-لاگو؟
محمدرضا الهی

دل نوشته سردار شهید ابوالحسنی
سردار شهید فریدون ابوالحسنی چهارم فروردین ماه 1340، در شهرستان بروجن استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد.
پدرش نعمت الله، فروشنده بود و مادرش عفت خانم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته بازرگانی درس خواند و دیپلم گرفت سپس به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت.
سیزدهم آذرماه 1364، با سمت فرمانده واحد توپخانه تیپ 44قمر بنی هاشم (ع) در شلمچه بر اثر انفجار خمپاره، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
سردار شهید در یکی از یادداشتهای خود چنین می نویسد:
... ازآن شب ها چه بگویم از شب عملیات بدرکه قابل توصیف نیست. شب، شب ایثار و گذشت است، شب پیشیگرفتن بچهها برای روی مین رفتن و جان باختن، دیگر کسی نمیدانست به چه صورت از این دنیا عروج میکند. آیا من واقعاً به مقام والای شهادت نایل میشوم؟ آیا هدف من از جبهه آمدن و جنگیدن برای رضای خدا بوده یا خدای ناکرده برای چشم و هم چشمیها، برای خودنماییها، این ها کلماتی بود که در جلو چشمانم رژه میرفتند. خدایا به این دلهای پاک و به این انسانهای وارسته قَسَمَت میدهم هرچه که لایق من است نصیبم فرما...
پدرش نعمت الله، فروشنده بود و مادرش عفت خانم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته بازرگانی درس خواند و دیپلم گرفت سپس به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت.
سیزدهم آذرماه 1364، با سمت فرمانده واحد توپخانه تیپ 44قمر بنی هاشم (ع) در شلمچه بر اثر انفجار خمپاره، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
سردار شهید در یکی از یادداشتهای خود چنین می نویسد:
... ازآن شب ها چه بگویم از شب عملیات بدرکه قابل توصیف نیست. شب، شب ایثار و گذشت است، شب پیشیگرفتن بچهها برای روی مین رفتن و جان باختن، دیگر کسی نمیدانست به چه صورت از این دنیا عروج میکند. آیا من واقعاً به مقام والای شهادت نایل میشوم؟ آیا هدف من از جبهه آمدن و جنگیدن برای رضای خدا بوده یا خدای ناکرده برای چشم و هم چشمیها، برای خودنماییها، این ها کلماتی بود که در جلو چشمانم رژه میرفتند. خدایا به این دلهای پاک و به این انسانهای وارسته قَسَمَت میدهم هرچه که لایق من است نصیبم فرما...
منبع: دفاع پرس


یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد















