28 شهريور 1397/ ۰۹ محرم ۱۴۴۰
شناسه خبر : 61073
1397,یکشنبه 18 شهريور10:10
اشتراک گذاری در:
عکس روز

بنویس افشین، بچه تهران نو!


بنویس افشین بچه ی تهرون نو، دو تا تانک و پنچ تا ماشین دوشکا رو فرستاد اسقاطی !! تو دفترت بنویس امشب ما سه هیچ بدون پنالتی بردیم. بعد شروع می کرد به خنده خاص افشینی ...

بنویس افشین، بچه تهران نو!

ناشناس- با صدایی نحیف و آروم گفت: اگه بلدی بخندی، مثله من بخند ...
چشماشو بست و رفت ...
بیست روز بعد، از بچه های گروهان پرسیدم پس کو افشین؟
....جا موند! چی؟ جاگذاشتینش؟ چاره ای نداشتیم یا تو یا اون!! تو میموندی، ولی اون پر زده بود ...

توی این مدت چی کار کردین؟
هیچی دادا ! عراق اون منطقه رو شخم زد ...

یعنی همه شلحه رو؟ آره انقدر آتیش ریخت که کل جنازه های خودشون و شهدای ما تیکه تیکه شدن و اصلا" معلوم نیست کی به کیه!
بعدم با لودر کپه کپه رو جنازه ها خاکریز زد!
پشت خاکریزم کانال کندن به عمق پنج متر و به عرض نه متر! غیر از هواپیما هرچی از خاکریز رد بشه تو کانال زمینگیر میشه!

برادر دوم از یک خونواده که جاوید الاثر می شد.
افشین قدبلند و چهار شونه و خیلی خنده رو بود.
از بچه های ناب و خالص تهران نو بود.


دل گنده و نترس، آرپی چی زن گروهان که تو یه دقیقه سه تا موشک میزد، وقتی بلند می شد موشک بزنه کمکاش واسه بستن خرج ته موشک وقت کم میاوردن، دلیر مردی بود واسه خودش، کل گروهان اونو میدیدن درگیر میشدن، بمب روحیه بود، تا آخر درگیری صداش تن عراقی ها رو می لرزوند ...

سه تا تویاتا با دوشکا اومدن رو پل، آتیش میریختن جهنم، صدای زوزه کشون گلوله های دوشکا شجاعت آدمو به چالش می کشید ...
ففط یه نفر تواون هیاهوی مرگ و زندگی فریاد میزد یا ابوالفضل و شلیک می کرد ...

دوباره بلند می شد چشم تو چشم دوشکاچی دشمن می گفت یا زهرا و شلیک می کرد ... همه بهم می گفتیم افشین دیگه وصل شد... حمله می کردیم خط و خط نگه دار و تبدیل می کردیم به پاره خط!!!

صدای الدخیل الدخیل از یه طرف، صدای افشین که موشک می خواست از یه طرف!
موشک! موشک! صداش تن هر کسی رو می لرزوند ...
عراقیا که عددی واسش نبودن.
سه ساعت بعد از شکستن خط و بعد از پاکسازی ...
می دیدیم افشین سیاه و خاکی و خونین رو خاکریز دراز کشیده، امدادگرا دارن گوشاشو که خونریزی کرده بود و تمیز میکردن! داد میزد دیدی دادا !
سر تکون می دادم آره! باز داد میزد تو دفتر خاطرات بنویس افشین بچه ی تهرون نو، دو تا تانک و پنچ تا ماشین دوشکا رو فرستاد اسقاطی !! تو دفترت بنویس امشب ما سه هیچ بدون پنالتی بردیم. بعد شروع می کرد به خنده خاص افشینی ...
افشین برای ما سمبل یه آدم نترس و دل دار بود.

بودن افشین کنار ما طعم و احساس پیروزی می داد.

وقتی خطو تحویل گردان پدافند می دادیم، موقع رفتن به بچه های پدافندی هم روحیه میداد ....
همینجوری که پیاده برمی گشتیم، بلند می گفت با خیال راحت شبا بخوابید تا چند سال دیگه هیچ عراقیی جرآت نمیکنه این طرفا پیداش بشه ....
عکاسا و خبر نگارا از اهواز اومده بودن گزارش تهیه کنن، می رفت جلوشون می گفت برادر یه ژکوندی از مام بگیر! یه پوستر پا حجله ای هم واسه خیابونمونم بگیر!

برادر یه مصاحبه ای هم با گردان خط شکن ما بکن، یه وقت دیدی شهید شدیم سوژه کم میآریا ...
یهویی می پرید جلو دوربین و می گفت: شهید آینده افشین صادقیان هستم اعزامی از جونم تهرون ...

افسوس که پای حجله افشین هیچ وقت نرسیدم.
افسوس که بدن مطهرش بعد سه را شهادت تو شلحه جا موند.
افسوس که دوران با افشینا بودن و گشتن زود تموم شد.
افسوس که ما مردیم و مثل افشین جاودانه نشدیم.

افسوس که ما مردیم و جاودانه نشدیم .... تقدیم به روح بزرگ شهید جاوید الاثر افشین صادقیان برادر شهید جاویدالاثر مازیار صادقیان.
با صلواتی روح بزرگشونو شاد کنید.


کد خبرنگار : 20


شهید     افشین صادقیان     پر جرات     فاش نیوز                            




نظری بگذارید
chapta

بدون ویرایش از شما
بیشتر...
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.